حكيم ابوالقاسم فردوسى
1094
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
همان چون سرشك قلم كرد خشك * نهادند مهرى برو بر ز مشك بر ايشان يكى خلعت افگند شاه * كزان ماند اندر شگفتى سپاه گزين كرد كسرى خردمند و راد * كجا نام او بود مهران ستاد ز ايرانيان نامور صد سوار * سخنگوى و شايسته و نامدار چنين گفت كسرى بمهران ستاد * كه رو شاد و پيروز با مهر و داد زبان و گمان بايدت چرب گوى * خرد رهنماى و دل آزر مجوى شبستان او را نگه كن نخست * به دو نيك بايد كه دانى درست بارايش چهره و فرّ و زيب * نبايد كه گيرندت اندر فريب پس پردهء او بسى دخترست * كه با فرّ و بالا و با افسرست پرستار زاده نيايد به كار * اگر چند باشد پدر شهريار نگر تا كدامست با شرم و داد * بمادر كه دارد ز خاتون نژاد نبيره جهاندار فغفور چين * ز پشت سپهدار خاقان چين اگر گوهر تن بود با نژاد * جهان زو شود شاد او نيز شاد چو بشنيد مهران ستاد اين ز شاه * بسى آفرين كرد بر تاج و گاه برفت از بر گاه گيتى فروز * بفرخنده فال و بخرداد روز بخاقان چين آگهى شد كه شاه * فرستاد مهران ستاد و سپاه چو آمد بنزديك خاقان چين * زمين را ببوسيد و كرد آفرين جهانجوى چون ديد بنواختش * يكى نامور جايگه ساختش ازان كار خاقان پر انديشه گشت * بسوى شبستان خاتون گذشت سخنهاى نوشين روان برگشاد * ز گنج و ز لشكر بسى كرد ياد به دو گفت كين شاه نوشين روان * جوانست و بيدار و دولت جوان يكى دخترى داد بايد بدوى * كه ما را فزايد به دو آبروى ترا در پس پرده يك دخترست * كجا بر سر بانوان افسرست مرا آرزويست از مهر اوى * كه ديده نبردارم از چهر اوى چهارست نيز از پرستندگان * پرستار و بيدار دل بندگان از ايشان يكى را سپارم بدوى * بر آسايم از جنگ و ز گفت و گوى به دو گفت خاتون كه با راى تو * نگيرد كس اندر جهان جاى تو برين گونه يك شب بپيمود خواب * چنين تا بر آمد ز كوه آفتاب بيامد بدرگاه مهران ستاد * بر تخت او رفت و نامه بداد چو آن نامه بر خواند خاقان چين * ز پيمان بخنديد و ز به گزين كليد شبستان به دو داد و گفت * برو تا كرا بينى اندر نهفت پرستار با او بيامد چهار * كه خاقان بديشان بدى استوار چو مهران ستاد آن سخنها شنيد * بياورد با استواران كليد در حجره بگشاد و اندر شدند * پرستندگان داستانها زدند كه آن را كه اكنون تو بينى بداد * ستاره نديدست و خورشيد و باد شبستان بهشتى شد آراسته * پر از ماه و خورشيد و پر خواسته پرى چهره بر گاه بنشست پنج * همه بر سران تاج و در زير گنج