حكيم ابوالقاسم فردوسى

1036

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

خروشان شد آن نرگسان دژم * همان سرو آزاده شد پشت خم دل شاد و بىغم پر از درد گشت * چنين روز ما ناجوانمرد گشت بدانگه كه مردم شود سير شير * شتاب آورد مرگ و خواندش پير چل و هشت بد عهد نوشين روان * تو بر شست رفتى نمانى جوان [ نوشين روان ] پادشاهى كسرى نوشين روان چهل و هشت سال بود آغاز داستان [ اندرز كردن نوشين روان ، سرداران ايران را ] چو كسرى نشست از بر تخت عاج * بسر بر نهاد آن دل افروز تاج بزرگان گيتى شدند انجمن * چو بنشست سالار با راى زن سر نامداران زبان برگشاد * ز دادار نيكى دهش كرد ياد چنين گفت كز كردگار سپهر * دل ما پر از آفرين باد و مهر كزويست نيك و به دويست كام * ازو مستمنديم و زو شادكام ازويست فرمان و زويست مهر * بفرمان اويست بر چرخ مهر ز راى و ز تيمار او نگذريم * نفس جز بفرمان او نشمريم بتخت مهى بر هر آن كس كه داد * كند در دل او باشد از داد شاد هر آن كس كه انديشهء بد كند * بفرجام بد با تن خود كند ز ما هرچ خواهند پاسخ دهيم * بخواهشگران روز فرخ نهيم از انديشهء دل كس آگاه نيست * بتنگى دل اندر مرا راه نيست اگر پادشا را بود پيشه داد * بود بىگمان هر كس از داد شاد از امروز كارى بفردا ممان * كه داند كه فردا چه گردد زمان گلستان كه امروز باشد ببار * تو فردا چنى گل نيايد به كار بدانگه كه يا بى تن زورمند * ز بيمارى انديش و درد و گزند پس زندگى ياد كن روز مرگ * چنانيم با مرگ چون باد و برگ هر آنگه كه در كار سستى كنى * همه راى ناتندرستى كنى چو چيره شود بر دل مرد رشك * يكى دردمندى بود بىپزشك دل مرد بيكار و بسيار بسارگوى * ندارد بنزد كسان آبروى و گر بر خرد چيره گردد هوا * نخواهد بديوانگى برگوا بكژّى ترا راه نزديكتر * سوى راستى راه باريكتر بكارى كزو پيش دستى كنى * به آيد كه كندى و سستى كنى اگر جفت گردد زبان بر دروغ * نگيرد ز بخت سپهرى فروغ سخن گفتن كژ ز بيچارگيست * ببيچارگان بر ببايد گريست چو برخيزد از خواب شاه از نخست * ز دشمن بود ايمن و تندرست خردمند و ز خوردنى بىنياز * فزونى برين رنج و در دست و آز و گر شاه با داد و بخشايشست * جهان پر ز خوبى و آسايشست و گر كژّى آرد بداد اندرون * كبستش بود خوردن و آب خون