حكيم ابوالقاسم فردوسى

1010

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

ز هندوستان ساز رفتن گرفت * ز خويشان چينى نهفتن گرفت بيامد بدرگاه او هفت شاه * كه آيند با راى شنگل به راه يكى شاه كابل دگر هند شاه * دگر شاه سندل بشد با سپاه دگر شاه مندل كه بد نامدار * همان نيز جندل كه بد كامگار ابا ژنده پيلان و زنگ و دراى * يكى چتر هندى بسر بر بپاى همه نامجوى و همه نامدار * همه پاك با طوق و با گوشوار همه ويژه با گوهر و سيم و زر * يكى چتر هندى ز طاووس نر بديبا بياراسته پشت پيل * همى تافت آن لشكر از چند ميل ابا هديهء شاه و چندان نثار * كه دينار شد خوار بر شهريار همى راند منزل به منزل سپاه * چو زان آگهى يافت بهرامشاه بزرگان ز هر شهر برخاستند * پذيره شدن را بياراستند بيامد شهنشاه تا نهروان * خردمند و بيدار و روشن روان دو شاه گرانمايه و نيك ساز * رسيدند پس يك بديگر فراز به نزديكى اندر فرود آمدند * كه با پوزش و با درود آمدند گرفتند مر يكدگر را ببر * دو شاه سر افراز با تاج و فر پياده شده لشكر از هر دو روى * جهانى سراسر پر از گفت و گوى دو شاه و دو لشكر رسيده بهم * همى رفت هر گونه از بيش و كم بزين بر نشستند هر دو سوار * همان پر هنر لشكر نامدار بايوانها تخت زرّين نهاد * برو جامهء خسرو آيين نهاد بره بر بره مرغ بريان نهاد * بيك تير پرتاب بر خوان نهاد مى آورد و بر خواند رامشگران * همه جام پر از كران تا كران چو نان خورده شد مجلس شاهوار * بياراست پر بوى و رنگ و نگار پرستندگان ايستاده بپاى * بهشتى شده كاخ و گاه و سراى همه آلت مى سراسر بلور * طبقهاى زرّين ز مشك و بخور ز زر افسرى بر سر ميگسار * بپاى اندرون كفش گوهر نگار فرو ماند زان كاخ شنگل شگفت * بمى خوردن انديشه اندر گرفت كه تا اين بهشتست يا بوستان * همى بوى مشك آيد از دوستان چنين گفت با شاه ايران براز * كه با دخترم راه ديدار ساز بفرمود تا خادمان سپاه * پدر را گذارند نزديك ماه همى رفت با خادمان نامدار * سراى دگر ديد چون نوبهار چو دخترش را ديد بر تخت عاج * نشسته بآرام با فرّ و تاج بيامد پدر بر سرش بوسه داد * رخانرا برخسار او بر نهاد پدر زار بگريست از مهر اوى * همان بر پدر دختر ماه روى همى دست بر سود شنگل بدست * ازان كاخ و ايوان و جاى نشست سپينود را گفت اينت بهشت * برستى ز كاخ بت‌آراى زشت همان هديه‌ها را كه آورده بود * اگر بدره و تاج و گر برده بود به دو داد با هديهء شهريار * شد آن خرّم ايوان چو باغ بهار