حكيم ابوالقاسم فردوسى
1011
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
و زان جايگه شد بنزديك شاه * همى كرد مرد اندر ايوان نگاه بزرگان چو خرّم شدند از نبيد * پرستار او خوابگاهى گزيد سوى خوابگه رفتن آراستند * ز هر گونهيى جامهها خواستند چو پيدا شد اين چادر مشك رنگ * ستاره برو بر چو پشت پلنگ بكردند ميخوارگان خواب خوش * همه ناز را دست كرده بكش چنين تا پديد آمد آن زرد جام * كه خورشيد خوانى مر او را بنام بينداخت آن چادر لاژورد * بگسترد بر دشت ياقوت زرد بنخچير شد شاه بهرام گرد * شهنشاه هندوستان را ببرد چو از دشت نخچير باز آمدند * خجسته پى و بزمساز آمدند چنين هم بگوى و بنخچير و سور * زمانى نبودى ز بهرام دور [ بازگشتن شنگل از ايران به هندوستان ] بيامد ز ميدان چو تير از كمان * بر دختر خويش رفت آن زمان قلم خواست از ترك و قرطاس خواست * ز مشك سيه سوده انقاس خواست سر عهد كرد آفرين از نخست * بران كو جهان از نژندى بشست بگسترد هم پاكى و راستى * سوى ديو شد كژّى و كاستى سپينود را جفت بهرامشاه * سپردم بدين نامور پيشگاه شهنشاه تا جاودان زنده باد * بزرگان همه پيش او بنده باد چو من بگذرم زين سپنجى سراى * بقنّوج بهرامشا هست راى ز فرمان اين تاجور مگذريد * تن مرده را سوى آتش بريد سپاريد گنجم ببهرامشاه * همان كشور و تاج و گاه و سپاه سپينود را داد منشور هند * نوشته خطى هندوى بر پرند بايران همى بود شنگل دو ماه * فرستاد پس مهترى نزد شاه بدستورى بازگشتن بجاى * خود و نامداران فرخنده راى بدان شد شهنشاه همداستان * كه او باز گردد بهندوستان ز چيزى كه باشد بايران زمين * بفرمود تا كرد موبد گزين ز دينار و ز گوهر شاهوار * ز تيغ و ز خود و كمر بىشمار ز ديبا و از جامهء نابسود * كه آن را شمار و كرانه نبود به اندازه يارانش را همچنين * بياراست اسپان بديباى چين گسى كردشان شاد و خشنود شاه * سه منزل همى راند با او به راه نبد هم بدين هديه همداستان * علف داد تا مرز هندوستان [ بخشيدن بهرام گور ، خراج به دهقانان ] چو باز آمد از راه بهرامشاه * بآرام بنشست بر پيش گاه ز مرگ و ز روز بد انديشه كرد * دلش گشت پر درد و رخساره زرد بفرمود تا پيش او شد دبير * سرافراز موبد كه بودش وزير همى خواست تا گنجها بنگرد * زر و گوهر و جامهها بشمرد كه با او ستاره شمر گفته بود * ز گفتار ايشان بر آشفته بود كه باشد ترا زندگانى سه بيست * چهارم بمرگت ببايد گريست