الشيخ المحمودي ( مترجم : جمشيد نژاد ، بينش )
93
عبرات المصطفين في مقتل الحسين ( ع ) ( سرشك خوبان ) ( فارسى )
شتابان به مسجد آمدند و مىگفتند : « پسر عقيل آمد ! » عبيداللَّه با شتاب به كاخ رفت و درها را محكم بست . عبّاس جدلى گويد : ما چهارهزار نفر سوى كاخ روانه شديم . امّا هنوز به آنجا نرسيده بوديم كه شمار ما به سيصد رسيد . همو گويد : مسلم با جماعتى از بنىمراد پيش تاخت و كاخ را محاصره كرد . پس از آن مردم نيز يكديگر را خبر كردند و با شتاب نزد ما آمدند . به خدا سوگند ! اندك زمانى نگذشت كه مسجد و بازار از مردم پر شد و تا شب پيوسته نزد ما مىآمدند ، عرصه بر عبيداللَّه تنگ شد و بزرگترين كارش اين بود كه درِ كاخ را محكم نگه دارد و با او جز سى نفر نگهبان و بيست تن از اشراف و خانواده و غلامانش كسى نبود . اشراف از سمت درى كه پشت خانهء روميان قرار داشت ، به ابنزياد نزديك مىشدند و كسانى كه با او بودند ، بر آنان مشرف مىشدند و آنها را زير نظر داشتند . ولى از سنگبارانشان پرهيز داشتند . مردم در آن حال پيوسته بر عبيداللَّه و پدرش لعن و نفرين مىكردند . عبيداللَّه ، كثير بن شهاب « 1 » را فرا خواند و فرمان داد تا با بنىمذحج تحت فرمان خود بيرون رود و ميان كوفه گشت بزند و مردم را از گرد ابن عقيل پراكنده سازد و از جنگ بترساند و از كيفر حكومت بر حذر دارد . همچنين به محمّد بن اشعث فرمان داد ، تا با كنديان و حَضْرَموتيان زير فرمانش بيرون رود و يك پرچم امان براى هركس از مردم كه نزدش بيايد ، برافرازد . به قعقاع بن شور ذهلى و شَبَث بن رِبْعى و حجّار بن ابجر عجلى و شمر بن ذى الجوشن نيز گفت كه همين كار را كردند ؛ و ديگر سران را به خاطر ترس از مردم نزد خود نگه داشت . كثير بن شهاب به قصد پراكندن مردم از گرد ابن عقيل بيرون رفت . ابومخنف به نقل از ابوجناب كلبى گويد : « 2 » كثير بن شهاب مردى از بنىكلب ، به نام عبد الأعلى بن يزيد را ديد كه سلاح بر گرفته
--> ( 1 ) - او همان كسى است كه حُجْر بن عَدى كندى و يارانش را نزد معاويه برد و در برج عذرا به شهادت رسانيد . معاويه اورا در روزگار خود به حكومت رى گماشته بود . ( تاريخ دمشق ، 103 ؛ مختصر تاريخ دمشق ، 12 / 98 ، 21 / 138 ؛ الإصابه ، 4 / 293 . ) ( 2 ) - تهذيب التهذيب ، 11 / 201 .