الشيخ المحمودي ( مترجم : جمشيد نژاد ، بينش )

80

عبرات المصطفين في مقتل الحسين ( ع ) ( سرشك خوبان ) ( فارسى )

داد و اعلام كرد كه او اين رويدادها را به فال بد مىگيرد و خواهان معافيّت از اين مأموريّت است . آن‌گاه چنين عنوان كرد كه او در منزلى واقع در « بطن حريث » به انتظار آن حضرت مىماند . پيك مسلم رفت تا به مكّه رسيد و نامه را به امام حسين عليه السلام رسانيد . حضرت نامه را خواند و در پاسخ نوشت : « امّا بعد ، گمان مىكنم از روى ترس از انجام مأموريّتى كه به تو داده‌ايم ، كوتاهى مىكنى . بايد در پى مأموريّتى كه به تو داده‌ام به روى . بدان كه بايد آن را دنبال كنى و من تو را از ادامه‌اش معاف نمىسازم . والسّلام » با دريافت اين نامه ، مسلم شتابان رهسپار عراق شد ، تا اين كه در پنجم ماه شوّال به كوفه درآمد و در خانهء مختار بن ابوعبيده منزل كرد « 1 » . شيعيان وقتى از آمدن مسلم با خبر شدند ، گروه گروه به ديدارش مىآمدند . هر گروهى كه مىآمد ، مسلم نامهء امام عليه السلام را برايشان مىخواند و آنان زار زار مىگريستند . در اين ميان چند تن به پا خاستند و به نوبت سخن گفتند . نخست ابوشبيب شاكرى به پا خاست و پس از ستايش و سپاس خداوند گفت : « امّا بعد ، من دربارهء مردم به شما چيزى نمىگويم و چون از ضمير آنان آگاه نيستم ، نمىخواهم موجب فريب شما گردم . به خدا سوگند ! من فقط از چيزى مىگويم كه به آن اعتقاد راسخ دارم . من در پيشگاه خداوند با شما عهد مىكنم كه هرگاه مرا فرا بخوانى گوش به فرمانم و در ركاب شما با دشمنان‌تان مىجنگم و در مقابل ديدگان شما آنقدر شمشير مىزنم تا به ديدار خداوند نايل آيم و آرزو و اميدى جز رسيدن به آنچه نزد پروردگار است ندارم . » « 2 » پس از او حبيب بن مظاهر برخاست و گفت : « خدايت رحمت كند كه با اين چند جملهء كوتاه آنچه در نهان‌خانهء دل داشتى آشكار كردى . من نيز به خداى يگانه سوگند ياد مىكنم كه مانند اين مرد رفتار خواهم كرد . »

--> ( 1 ) - مُروج الذّهب ، 3 / 154 ؛ تاريخ طبرى ، 4 / 257 ؛ الأخبار الطّوال ، 231 ، 243 . ( 2 ) - الفتوح ، 5 / 56 ؛ مقتل الحسين ( ع ) ، 1 / 197 .