الشيخ المحمودي ( مترجم : جمشيد نژاد ، بينش )
81
عبرات المصطفين في مقتل الحسين ( ع ) ( سرشك خوبان ) ( فارسى )
سپس سعيد بن عبداللَّه حنفى برخاست و همان سخنان را تكرار كرد و خبر آمدن مسلم در كوفه پيچيد به طورى كه امير كوفه ، نعمان بن بشير انصارى ، نيز از موضوع آگاه شد و به مسجد رفت و ضمن سخنرانى براى مردم چنين گفت : « امّا بعد ، اى بندگان خدا ! پرهيزگار باشيد و از آشوب و تفرقه دورى كنيد كه فتنه موجب نابودى مردان ، ريختهشدن خونها به ناروا و گرفتهشدن ثروتها مىگردد . من با كسى كه با من سر جنگ نداشته باشد ، نمىجنگم و بر كسى كه به من يورش نبرد يورش نخواهم برد و به شما دشنام نخواهم داد و با خشونت رفتار نخواهم كرد و به دروغ و گمان و تهمت كسى را نخواهم گرفت . ولى اگر شما موجب بروز رسوايى شويد و بيعت را بشكنيد و با امامتان مخالفت بورزيد ، به خداى بىشريك ، تا آنگاه كه اين قبضهء شمشير در دستم سالم باشد ، شما را خواهم زد ، هر چند ميان شما هيچ ياورى نداشته باشم . ميان شما ، شمار حقّشناسان بايد بيش از آنان كه باطل هلاكشان مىسازد ، باشد . » آنگاه عبداللَّه بن مسلم ، همپيمان بنى اميّه برخاست و گفت : « اوضاعى را كه مىبينى ، جز خشونت اصلاح نمىكند و اين شيوهاى كه تو با دشمنان در پيش گرفتهاى ، روش ناتوانان است . » نعمان گفت : « ناتوانبودن با اطاعت خداوند ، نزد من محبوبتر است از عزيزبودن با معصيت او ؛ و سپس از منبر پايين آمد . » « 1 » عبداللَّه بن مسلم بيرون رفت و خطاب به يزيد چنين نوشت : « مسلم بن عقيل به كوفه آمده است و شيعيان با او براى حسين بن على بيعت كردهاند . اگر به كوفه نياز دارى ، مردى نيرومند بدين جا بفرست كه فرمانت را به اجرا درآورد و با دشمنت همانند خود تو رفتار كند . زيرا نعمان بن بشير مردى ناتوان است و با زبونى رفتار مىكند . » سپس عمّار بن عقبة بن ابىمُعيْط و بعد عمر ، پسر سعد بن ابىوقّاص نيز با همان مضمون به يزيد نامه نوشتند . « 2 »
--> ( 1 ) - أنساب الأشراف ، 2 / 77 ؛ تاريخ طبرى ، 5 / 355 . ( 2 ) - وقعة صفّين ، نصر بن مزاحم ، 538 ؛ تاريخ طبرى ، 5 / 67 ؛ مسند ، ابويعلى ، 2 / 85 ، 94 ؛ حلية الاولياء ، ابونعيم ، 1 / 94 ؛ تاريخ الإسلام ، 4 / 194 .