الشيخ المحمودي ( مترجم : جمشيد نژاد ، بينش )

53

عبرات المصطفين في مقتل الحسين ( ع ) ( سرشك خوبان ) ( فارسى )

پرداخت و آغاز به گريستن كرد ، و سپس دست به دعا بلند كرد . چون از نماز فراغت يافت ، گفتم : « كارى از شما ديدم كه پيش از اين نديده بودم . » فرمود : « جبرئيل نزد من آمد و خبر داد كه اين پسرم را امّت من خواهند كشت . گفتم : خاكش را به من نشان بده . آن حضرت نيز خاكى قرمزرنگ را نشانم داد . » « 1 » همچنين از عايشه نقل شده است كه گفت : حسين بن على عليه السلام ، در هنگام نزول وحى بر پيامبر ، نزد وى آمد و بر دوشش سوار شد و شروع به بازى كرد . در اين هنگام جبرئيل عليه السلام گفت : « يا محمّد ! آيا دوستش مىدارى ؟ » فرمود : « اى جبرئيل ! مىشود پسرم را دوست نداشته باشم ؟ » گفت : « امّتت بعد از تو او را خواهند كشت . » آن‌گاه دستش را دراز كرد و خاكى سفيد آورد و به پيامبر داد و گفت : « فرزندت در سرزمينى كه نامش « طَفّ » است ، كشته خواهد شد . » چون جبرئيل از نزد پيامبر صلى الله عليه و آله رفت ، حضرت همچنان كه خاك در دستش بود و مىگريست ، بيرون آمد و گفت : « اى عايشه ! جبرئيل به من خبر داد كه فرزندم حسين عليه السلام در سرزمين طَفّ كشته مىشود و امّتم پس از من امتحان خواهند شد . » آن‌گاه نزد يارانش كه در ميان آن‌ها على عليه السلام ، ابوبكر ، عمر ، حذيفه ، عمّار و ابوذر بودند ، رفت و همچنان مىگريست . گفتند : « يا رسول اللَّه ! گريهء شما براى چيست ؟ » فرمود : « جبرئيل به من خبر داد كه پسرم حسين را پس از من در سرزمين طف مىكشند و اين خاك را هم برايم آورد و خبر داد كه آرامگاهش در آن‌جا خواهد بود » . « 2 » امّ سلمه يكى از همسران پيامبر گويد : روزى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نزد من حضور داشت . حسين عليه السلام هم كه آن‌جا بود ، به پيامبر صلى الله عليه و آله نزديك شد . او را گرفتم . طفل گريست و من رهايش كردم ، باز به حضرت

--> ( 1 ) - كتاب الجرح و التعديل ، ابن ابىحاتم ، 1 / 317 ، 9 / 426 ؛ ترجمة الإمام الحسين ( ع ) ، 181 ؛ المطالب العالية ، ابن حجر عسقلانى ، 1 / 9 ، تحقيق : حبيب رحمن اعظمى ، دار الباز ، المكّة المكرّمة ؛ سيرتنا و سنتنا ، 79 ؛ المعجم الكبير ، 24 / 54 ، 57 ؛ التّاريخ الكبير ، 2 ( 1 ) / 131 ؛ مجمع الزوائد ، 1 / 285 ، 9 / 188 . ( 2 ) - بغية الطلب فى تاريخ حلب ، ابن عديم ، 7 / 92 ؛ دلائل النبوة ، 6 / 470 .