الشيخ المحمودي ( مترجم : جمشيد نژاد ، بينش )
30
عبرات المصطفين في مقتل الحسين ( ع ) ( سرشك خوبان ) ( فارسى )
هر كس خدا را بيازارد نفرينش بر اوست . » « 1 » و فرمود : « هر كس با آزردن خاندانم مرا بيازارد خداى - عزّ و جلّ - را آزرده است و هر كس به آنان كمك نكند و به دشمنانش تمايل داشته باشد ، به خدا اعلان جنگ داده است و فرداى قيامت از شفاعت پيامبر او هيچ بهرهاى نخواهد يافت . » « 2 » عبداللَّه بن عباس نقل مىكند كه پيامبر صلى الله عليه و آله پيش از وفات خود به سفرى چند روزه رفت و هنگام بازگشت در حالى كه رنگش دگرگون و چهرهاش سرخ شده بود ، با چشمانى اشكبار ، طى يك سخنرانى رسا و فشرده گفت : « اى مردم ! من ميان شما دو چيز را به يادگار مىگذارم : كتاب خدا و خاندانم كه دودمان و ثمرهء وجود مناند . اين دو هرگز از هم جدا نخواهند شد . تا در حوض بر من وارد شوند و من چشم به راه اين دو خواهم ماند . آگاه باشيد من براى خاندانم از شما چيزى نمىخواهم ، جز آنچه پروردگارم فرموده و آن دوستى خويشاوندان من است . پس مواظب باشيد ، مبادا مرا در كنار حوض در حالى ديدار كنيد كه با خاندانم دشمنى كرده بر آنان ستم روا داشته باشيد ! آگاه باشيد كه امّت من در رستاخيز با سه پرچم وارد مىشوند : پرچمى سياه و تيره كه نزد من مىايستد و من مىپرسم شما كه هستيد ؟ ايشان نام مرا فراموش مىكنند و مىگويند : « ما يكتاپرستان عربيم . » مىگويم : « من احمد پيامبر عرب و عجم هستم . » مىگويند : « اى احمد ما از امّت توايم . » مىگويم : « پس از من با خانواده و خاندانم و كتاب پروردگار چگونه رفتار كرديد ؟ » مىگويند : « كتاب را تباه و پارهپاره كرديم ، با تمام وجود كوشيديم تا خاندانت را از روى زمين پاك كنيم ! » آنگاه من روى از ايشان برمىتابم و آنان با جگر تفتيده و لب تشنه و چهرهء سياه باز مىگردند . سپس پرچمى ديگر ، سياهتر از پرچم نخست ، بر من وارد
--> ( 1 ) - شرف النبى ( ص ) ، ابوسعد خرگوشى ، 273 ، ترجمهء محمود راوندى ، انتشارات بابك ، 1361 ش ؛ شواهد التنزيل ، حسكانى ، عبيد اللَّه بن عبداللَّه ، 2 / 93 . ( 2 ) - همان .