الشيخ المحمودي ( مترجم : جمشيد نژاد ، بينش )
31
عبرات المصطفين في مقتل الحسين ( ع ) ( سرشك خوبان ) ( فارسى )
مىشود و مىپرسم كه هستيد ؟ ايشان هم مانند سخن گروه نخست را مىگويند و چون نامم را يادآور مىشوم ، مرا مىشناسند و مىگويند : « با ثقل اكبر مخالفت كرديم و ثقل اصغر را واگذاشتيم و حرمتش را زير پا نهاديم . » مىگويم : « از من دور شويد ! » اينان نيز با جگرهاى تفتيده و لبهاى تشنه و روى سياه باز مىگردند ! سپس پرچمى ديگر بر من وارد مىشود كه چهرههاشان از نورانيّت مىدرخشد . مىگويم : « شما كه هستيد ؟ » مىگويند : « ما اهل كلمهء توحيد و پرهيزگارى هستيم . امّت محمّديم . بر حقّ باقى مانديم . كتاب پروردگار را برنامهء عملمان قرار داديم . حلالش را حلال و حرامش را حرام شمرديم . نوادگان محمّد را دوست داشتيم . يارىشان كرديم ، همان گونه كه خودمان را يارى مىداديم . همراه آنان به پيكار پرداختيم و دشمنانشان را كشتيم . » مىگويم : « شما را مژده باد كه من پيامبرتان ، محمّد ، هستم و شما در دنيا همانگونه كه گفتيد بودهايد . » آنگاه از حوضم آنان را آب مىدهم و سيراب باز مىگردند . سپس فرمود : « آگاه باشيد كه جبرئيل به من خبر داده است كه امّتم ، فرزندم حسين عليه السلام را در سرزمين كرب وبلا ( اندوه و گرفتارى ) خواهند كشت . كسانى كه او را بكشند و آنان كه دست از يارى او بردارند ، تا قيام قيامت گرفتار لعنت خدا خواهند بود . » « 1 » ابوذر غفارى گويد : هنگامى كه آيهء « يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوُهٌ وَتَسْوَدُّ وُجُوُهٌ » « 2 » ؛ روزى كه چهرههايى سپيد و چهرههايى سياه شوند ؛ نازل شد . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود : « در روز رستاخيز امّت من با پنج پرچم بر من وارد مىشوند . پرچم نخست گوسالهء اين امّت است كه دستش را خواهم گرفت و گامهايش خواهد لرزيد و چهرهء او و يارانش سياه خواهد شد و به آنان خواهم گفت كه پس از من با دو گرانمايه ( ثقلين ) چه كرديد ؟ مىگويند : « بزرگتر را تحريف و پارهپاره كرديم و با كوچكتر كينه و دشمنى ورزيديم . » مىگويم : « با جگرى تفتيده و لب تشنه و چهرهاى
--> ( 1 ) - مقتل الحسين ، خوارزمى ، 1 / 164 - 165 . ( 2 ) - آل عمران ( 3 ) ، آيهء 106 .