مير محمد اشرف حسينى عاملى ( سبط علامه ميرداماد )

82

فضائل السادات يا برترى خاندان رسالت و امامت ( فارسى )

آن هشتاد فرسخ در هشتاد فرسخ است ، و در روى زمين شهرى از آن بزرگ‌تر نيست ، و كافور و عنبر و ياقوت از آن شهر مىآورند ، و درختان ايشان عود است ، و آن در دست نصارا است ، و در آن شهر كنيسه‌هاى بسيار هست . و بزرگ‌ترين كنايس ايشان كنيسهء حافر است ، و در محراب آن حقّهء طلائى آويخته است ، و در آن حقّه سُمّى هست و مىگويند سُمّ حمارى است كه حضرت عيسى عليه السلام بر آن سوار مىشده است ، و دور آن حقّه را به طلا و ديبا مزيّن گرادنيده‌اند . و در هر سال گروهى بسيار از نصارا از اطراف عالم به زيارت آن كنيسه مىروند ، و بر دور آن حقّه طواف مىكنند و آن را مىبوسند ، و در آنجا حاجت خود را از قاضى الحاجات طلب مىنمايند ، ايشان چنين رعايت مىكنند سُمّ دراز گوشى را كه گمان مىكنند كه سُمّ درازگوش حضرت عيسى عليه السلام است ، و شما پسر دختر پيغمبر خود را مىكشيد ، خدا بركت ندهد شما را در خود و دين خود . يزيد گفت : بكشيد اين نصرانى را كه ما را در بلاد خود رسوا نكند ، چون نصرانى اين سخن را شنيد گفت : مىخواهى مرا بكشى ؟ يزيد گفت : بلى ، نصرانى گفت : ديشب پيغمبر شما را در خواب ديدم كه گفت : اى نصرانى تو اهل بهشتى ، و من تعجّب كردم از سخن او ، و شهادت مىدهم به وحدانيت الهى و رسالت حضرت رسالت پناهى ، پس بر جست و سر مبارك را بر سينهء خود چسبانيد مىبوسيد و مىگريست تا كشته شد . و اين حكايت را سيد بن طاووس در كتاب لهوف ، و شيخ ابن نما در كتاب مثير الأحزان ، نيز نقل فرموده‌اند « 1 » . و ذكر السيد صفي الدين محمّد بن معد الموسوي في مقتله بعد ذكر شهادة

--> ( 1 ) بحار الأنوار 45 : 141 - 142 از لهوف ص 169 - 173 وابن نما .