مير محمد اشرف حسينى عاملى ( سبط علامه ميرداماد )
77
فضائل السادات يا برترى خاندان رسالت و امامت ( فارسى )
كَثِيراً ، فَإِنْ أَمْسَكَ اللَّهُ السمَاءَ فَنَحْنُ أَحْسَنُ بَنِي إِسْرَائِيلَ حَالًا ، فَانْصَرَفَ وَهُوَ يَقُولُ : اللَّهُمَّ أَنْتَ لَهُمَا ، وَكَذَلِكَ نَحْنُ « 1 » . و اين حديث بعينه مفيد است آنچه مقصود بود از ذكر حديث سابق . و ترجمهء اين حديث آن است كه : عبدالملك بن اعين روايت كرده كه ميان حضرت امام محمّدباقر عليه السلام و اولاد حضرت امام حسن عليه السلام گفتگوئى واقع شد ، و من بر آن اطّلاع يافتم ، پس به خدمت آن حضرت رفتم ، و خواستم كه در آن باب سخنى بگويم . حضرت مرا منع فرمود و گفت : خود را در ميان ما داخل مكن ؛ زيرا حكايت ما و بنى عمّ ما مثل حكايت مردى است كه در بنى اسرائيل بود و دو دختر داشت ، و يكى را به مردى داد كه كسبش زراعت بود ، و ديگرى را به مردى فخّار داد كه كوزه و سبو و امثال آن مىساخت . پس وقتى به ديدن ايشان رفت ، و اوّل زن مرد زارع را ديد و پرسيد كه حال شما چون است ؟ آن زن گفت : شوهر من زراعت بسيارى كرده ، و اگر خداى تعالى باران بدهد حال ما از ساير بنى اسرائيل بهتر خواهد بود ، بعد از آن به ديدن زن فخّار رفت ، و پرسيد كه حال شما چون است ؟ گفت : شوهر من از آنچه عمل اوست بسيار ساخته ، اگر خداى تعالى باران را نگاه دارد حال ما از سائر بنى اسرائيل بهتر خواهد بود ، پس از اينجا بيرون آمد و مىگفت : خداوندا تو متكفّل حال ايشان باش ، وحكايت ما نيز مثل حكايت ايشان است . انتهى . و بعضى از مقدّسين معاصرين اين روايت را در منهج اليقين ايراد ، و بعد از آن ذكر نموده كه از اين حديث نهايت اهتمام و مبالغه در باب استرضاء و احتراز از رنجيدن سادات ظاهر مىشود ؛ زيرا كه با وجود آن كه معارضهء با ائمّهء معصومين صلوات اللَّه عليهم اجمعين در مرتبهء كفر است ، هرگاه تجويز نفرمايند كه ديگرى
--> ( 1 ) روضهء كافى 8 : 84 - 85 ح 45 .