السيد شبر بن محمد الحويزي المشعشعي
71
الذخيرة في العقبى في مودة ذوي القربى
هزيمت نمودند ، وسيد محمّد وأصحاب أو به خانههاى صحرا نشينان آنجا در آمدند ، وغلّات وأموال ايشان را به جاروب غارت رفته ، ودفع جوع واضطرار خود نمودند ، واين قضية در سيزدهم شهر شوّال از سال مذكور بود . وبعد از اندك روزى از اين واقعه سيد محمّد لشگر به جزائر كشيد ، وچون در آن زمان مخالفت ميان رؤساى جزائر واقع بود ، شخصي شحل نام كه از رؤساى جزائر بود با أصحاب خود به خدمت سيد محمّد آمده ، وأو را به جزائر در آورده وحاكم ساختند ، وسيد محمّد هرروز سوار شده بر سر جمعى از مخالفان مىرفت وايشان را مىكشت ، تا آن كه از أهل جزائر غير از جماعتى كه با أو موافق شده بودند ، وأو را به جزائر آورده بودند نماند ، وآخر ايشان را نيز بكشت ومستأصل ساخت . آنگاه سه هزار كس بتاخت واسط فرستاد ، وحاكم آنجا بعد از شكست ظفر يافته هشتصد كس از مشعشعيان بكشت ، ودر راه جمعى كثير از ايشان هلاك شد . وچون اين فتور به سيد محمّد رسيد از جزائر بيرون رفته به حويزه آمده ، وقراى آنجا را خراب كرد ، وهركه را ديد كشت ، واين واقعه در اوّل رمضان سال هشتصد وچهل وپنج بود ، وحاكم آنجا از قبل عبد اللّه سلطان بن ميرزا إبراهيم بن ميرزا شاهرخ شيخ جلال الدين بن شيخ محمّد جزرى بود . پس شيخ جلال كتابتي در آن باب نوشت به پدر خود كه در شيراز بود ، وأو صورت واقعه را به عرض سلطان عبد اللّه رسانيد ، تا آن كه سلطان مذكور أمير خداقلى برلاس را به حويزه فرستاد ، وشيخ أبو الخير نيز متعاقب رسيد ، وجمعى كثير از لشگرهاى شوشتر ودزفول ودورق جمع نمود ، وايشان يك ماه در