السيد شبر بن محمد الحويزي المشعشعي
69
الذخيرة في العقبى في مودة ذوي القربى
ومصاحب امراى آن نواحي بود ، وهرگاه ايشان تيراندازى مىنمودند أو را تكليف به آن مىنمودند ، در جواب مىگفت : كه گاهى من تيراندازى خواهم كرد كه چندين كس پيش پيش تير من مىدويده باشند . وچون در ميان أهل وعشيرت خود مىنشست ، با ايشان مىگفت : كه من تسخير عالم خواهم كرد ، ومهدى موعود منم ، وتقسيم بلاد وقرى بر عشيره وأصحاب خود مىنمود . وچون آن سخنان أو ديگر باره به شيخ أحمد بن فهد رسيد به قتل أو فتوا داد ، وبه أمير منصور بن قبان بن إدريس عبادي در استحلال خون أو چيزى نوشت . وچون كتابت به أمير منصور رسيد ، سيد محمّد را گرفته خواست كه بكشد ، گفت : كه من سيد سنّى صوفىام ، جهت اين شيعيان مرا دشمن مىدارند ، وقصد كشتن من مىكنند ، ومصحف مجيد بيرون آورد بر طبق آن سوگند خورد ، وديگر سخنان گفت تا أمير منصور أو را رها كرد . وچون از آن بند خلاصي يافت به موضع كسيد مراجعت نمود ، واز طايفهء معدان كه در آن نواحي بودند اوّل جماعتى كه با أو گرويدند فرقهء بنى سلامه بود ، وأو آن را فال نيك ودليل سلامتى عاقبت خود دانست ، وبعد از آن ديگر طوايف عرب از زنان وسودان وبنى طي كه در ساحل ثبق ونازور وغاضرى كه انهار دجلهء بغداد است نازل بودند بر أو جمع شدند ، وأو با ايشان گفت : كه من مهدىام ، وخارق عادات در ميان ايشان ظاهر كرد . وچون از آن موضع كوچ نمود ، به موضع شوقه كه از قراى جصّان است رفتند ، حاكم آن نواحي بر ايشان بيرون آمد ، وخلق بسيار از ايشان كشت وأسير ساخت ، واين واقعه در أوائل سال هشتصد وچهل وچهار بود .