ابو القاسم بن حسين رضوى قمى لاهورى / ميرزا حسين النوري الطبرسي
86
رسالة السادة في سيادة السادة ( و البدر المشعشع در احوال ذريه موسى المبرقع للطبرسى ) ( فارسى )
پس اين صريح است كه او معتقد دين و كلمهء توحيد بوده ، چه عبد المطلّب و آباء او همه بر دين إبراهيم و از اوصياء او بودند ، و ملّت إبراهيم منسوخ نبوده . ثانى : امّا قصيده بنابر آنچه در مواهب از مقاتل نقل نموده اين است كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله ابو طالب را به اسلام دعوت كرد ، و كفّار ارادهء اذيت آن حضرت نمودند ، پس ابو طالب عليه السّلام به آنها فرمود : كه هرگز تبديل محمّد صلّى اللّه عليه و إله براى قتل به ولدى ديگر ممكن نيست ، آيا ناقه به عوض بچهء خود بچهء ديگرى را قبول مىكند ، و من به عوض محمّد صلّى اللّه عليه و إله ديگرى را قبول كنم ، پس مخاطب به نبى شده اين اشعار خواند : و اللّه لن يصلوا إليك بجمعهم * حتّى اوسّد في التراب دفينا فاصدع بأمرك ما عليك غضاضة * و ابشر و قرّ بذاك منك عيونا و دعوتنى و زعمت أنّك ناصحي * و لقد صدقت و كنت ثمّ أمينا و عرضت دينا لا محالة أنّه * من خير أديان البرية دينا لو لا الملامة أو حذاري سبّه * لوجدتني سمحا بذاك مبينا پس ابو طالب بعد اين قول برخواست از آن حضرت ذبّ و دفع مىكرد كفّار قريش را « 1 » . در مواهب از عراقى در شرح تنقيح بعد نقل قصيده در باب ابو طالب عليه السّلام گفته ، قال : فهذا تصريح باللسان ، و اعتقاد بالجنان ، غير أنّه لم يذعن . يعنى : به اين قصيده تصريح ايمان به زبان و اعتقاد به دل مىباشد ، سواى آن كه اذعان در مجلس نكرد علانيه . تنبيه : از خود اين قصيده هويداست كه صدقت گفته و اسلام را خير الأديان
--> ( 1 ) طرائف سيد ابن طاووس ص 301 - 303 .