ابو القاسم بن حسين رضوى قمى لاهورى / ميرزا حسين النوري الطبرسي
37
رسالة السادة في سيادة السادة ( و البدر المشعشع در احوال ذريه موسى المبرقع للطبرسى ) ( فارسى )
و اين اعمّ جامع همهء معانى لغويه مىباشد ، لهذا مفسّرين در سيادت يحيى بوجوه تفسير كردند . امّا در شريعت سيادت ، پس او علم گرديده در اسلام بر ذات فايض البركات خير كاينات ، و سيّد ممكنات ، و سبب ايجاد موجودات . و بعضى چنين تعريف نوشتهاند كه او عبارت است : از خاص نور ذات صافيهء خالصهء منيره ، كه جامع جميع خيرات و بركات و صفات كماليه و جماليه و جلاليه بشريه كه منزّه و برتر است از همهء أخباث و ألواث و أدناس و أرجاس صوريه و معنويه ، حضرت سيّد موجودات فخر كاينات محمّد بن عبد اللّه و علي مرتضى سلام اللّه عليهم مىباشد . لهذا مرجوع كلّ مرجعان و مطاع جميع مطاعان دين و دنيا گرديدند ، و در صلبى كه و رحمى كه رسيدند ، آن هم منوّر و سيّد گرديد ، زمان به زمان الى عبد اللّه و ابى طالب عليهم السلام ، چه ظرف به حسب قابليت مظروف لازم مىباشد ، و در زمان و مكانى كه بوجود آمدند به سيادت و شرافت آنها سيادت و شرافت يافتند ؛ لأنّ ما يتعلّق بالشريف فهو يتشرّف بتعلّقه ، اگرچه في الحقيقه اينها مكين اين مكان و زماناند ، و وقار المكان بالمكين مثل مشهور ، و لكن شرافت آن زمان و مكان كه در آن پيدا شدند ازيد و اكثر از همه مىباشد . آيا نمىبينى سلطانى كه روزى پيدا مىشود آنوقت و آن مكانى كه در آن سكونت و حكومت مىنمايد بر اماكن و اوقات ديگر و به والدين و اولاد و غلام او اجلال و تشريف و تعظيم مىكنند ، و حال آنكه آن شرافتى ذاتى و حقيقى و دينى ندارد ، و بعد اينها اين منصب شريف به آل و اولاد و احفاد و ذرّيه و نسل رسول صلّى اللّه عليه و إله و زوج بتول عليها السّلام به اتّفاق و اجماع امّت ، و به مقتضاى عقل و صحاح نقل ، و دلالت آيات ، عايد و حاصل گرديد .