ابو القاسم بن حسين رضوى قمى لاهورى / ميرزا حسين النوري الطبرسي

35

رسالة السادة في سيادة السادة ( و البدر المشعشع در احوال ذريه موسى المبرقع للطبرسى ) ( فارسى )

سؤال : بالنسبت بعض اقارب آن حضرت از بنى هاشم چون طلحه و زبير ، و بعض زوجات ، آيا حكم قطعى آنها نارى بودن مىباشد ، يا به لحاظ بنوّت و زوجيت و قرابت هاشميه حكم قطعى آنها ناجى مىباشد ؟ جواب : در اين مسئله امّت دو قول دارد : أحدهما : معتقد يك فرقهء امّت است كه ناجى هر هاشمى و هر مصاهرتى مىباشد تعظيما للنبي صلّى اللّه عليه و آله ، چنانچه عبّاس و عقيل تشريفا للنبي از قتل و حبس در دنيا رهايى يافتند . ثانيهما : معتقد فرقهء ثانيه از امّت است كه هركس كه منافق بوده و منافق مرده ، او واجب النار است ، و جنّت و بوى او بر او حرام الى الأبد است ، چه هاشمى باشد چه فاطمى و علوى باشد ، فضلا عن الأزواج ، چه به مصاهرت قرابت ما بين ناكح و منكوحه ، و ميان دو قوم اينها ناشى به ضرورت نمىشود ، و معلوم است كه اگر طلاق يا موت بين الأزواج طارى شد اگرچه زن ذى اولاد باشد به او مزاوجت كفايت نمىكند ، و بر يك ديگر ديدن هم دفعتا حرام و با ديگر آن زن نكاح ديگر بعد عدّه كرده مىتواند ، چنانچه زن نوح و لوط را زوجيت كفايت از عذاب اللّه نكرده ، چه آنها به صورت نفاق با دو پيغمبر بودند . باب در مأخذ سيادت و معانى آن اشتقاقا بدان‌كه لفظ سيّد نزد اهل اشتقاق مأخوذ از ساد قومه يسودهم سيادة فهو سيّدهم ، و جمعش سادة و سيائد بالهمزه ، و سادات مىباشد . نزد بصريين سيد بر وزن فعل و جمعش فعله ، و نيز جمع فيعل فياعل مىآيد ، چون قائد و قادة ، و زائد و زادة ، چنانچه جمع جيد جيايد بالهمزه مىآيد ، امّا افعل تفضيل و آن هو أسود من فلان ، و به قولى نيز هو أسيد من فلان ، أي : أجلّ