ابو القاسم بن حسين رضوى قمى لاهورى / ميرزا حسين النوري الطبرسي

330

رسالة السادة في سيادة السادة ( و البدر المشعشع در احوال ذريه موسى المبرقع للطبرسى ) ( فارسى )

چون ابو الحسن اين قصه شنيد بسيار بگريست ، و گفت : امام عليه السّلام تا بدين غايت مرا حرمت همى دهد ، پس روا نباشد كه من به غير از رضاى خداى عمر و زندگانى گذارم . پس گفت : توبه كردم ، و به درگاه حق رجوع نمودم ، و پشيمان شدم از افعالى كه از سر جهل و نادانى مباشر آن مىشدم ، و برخواست و به سرا و منزل خود باز گرديد ، و آلات شراب بشكست ، و در مسجد همهء اوقات اعتكاف گرفت ، تا آنگاه كه او را وفات رسيد ، و او را به مقبره بابلان دفن كردند « 1 » . و مخفى نماند كه اين احمد بن اسحاق از بزرگان علما و اصحاب ائمّه عليهم السّلام بود ، و از سفراى ممدوحين و وافد قمّيين به سوى ايشان ، و وكيل اوقاف و خاصّه حضرت امام حسن عليه السّلام ، و خدمت چهار امام رسيد . و شيخ صدوق در كمال الدين حديثى مبسوط نقل كرده ، و در آخر آن مذكور است ، كه احمد در سرّ من رأى از حضرت امام حسن عليه السّلام پارچه‌اى خواست به جهت كفن خود ، پس حضرت سيزده درهم به وى داد و فرمود ، اين را خرج نكن مگر براى مصارف نفس خودت ، و آنچه خواستى به تو مىرسد . شيخ جليل سعد بن عبد اللّه راوى خبر مىگويد : چون از خدمت مولاى خود مراجعت كرديم ، و به سه فرسخى حلوان كه الآن معروف است به پل ذهاب احمد بن اسحاق تب كرد ، و سخت ناخوش شد كه از او مأيوس شديم ، چون وارد حلوان شديم در كاروان‌سرائى منزل كرديم ، احمد فرمود : مرا امشب تنها گذاريد و به منازل خود رويد ، هركس به منزل خود رفت . نزديك صبح در فكر افتادم ، پس چشم را باز كردم كه ناگاه كافور خادم

--> ( 1 ) تاريخ قم ص 556 - 560 .