ابو القاسم بن حسين رضوى قمى لاهورى / ميرزا حسين النوري الطبرسي

322

رسالة السادة في سيادة السادة ( و البدر المشعشع در احوال ذريه موسى المبرقع للطبرسى ) ( فارسى )

بر خلاف خود ايستاده ، پس چون حضرت ديد كه او فرمودهء جنابش را قبول نمىكند ، به او فرمود : همانا مجلسى كه اراده دارى با او در آنجا مجتمع شويد تو با او هرگز مجتمع نشويد ، و يك‌ديگر را ملاقات نخواهيد كرد . پس موسى سه سال ماند ، و هر روز صبح به در خانهء متوكّل مىرفت به او مىگفتند : امروز مشغول است ، مىرفت و روز ديگر مىآمد مىگفتند : دوا خورده ، پيوسته به همين نحو بود سه سال ، تا آن‌كه متوكّل را كشتند ، و با او در مجلس شراب مجتمع نشد « 1 » . پس گوييم : اوّلا حال اين دو نفر كه راوى خبرند مجهول ، بلكه اصلا در كتب رجال ذكرى از ايشان نيست ، بلكه يعقوب راوى متن خبر ظاهرا از بستگان خود متوكّل باشد ، كه بر مطالب قبيحه نهانى او واقف ، و در آن مجلس حاضر بوده ، و شايد پسر ياسر خادم مأمون باشد ، كه در باب حالات حضرت جواد عليه السّلام ذكرى از او شده . و خبر را اگرچه مثل شيخ مفيد رحمه اللّه نقل كرده كه مقدّم علما و شيخ محدّثين و متكلّمين و فقهاست ، بلكه غير او نيز ، امّا در باب فضائل و مناقب در نقل اخبار مسامحه و مساهله داشتند ، بلكه اگر راوى از مخالفين و اعدا باشد ، در ذكر آن بيشتر اعتنا داشتند . و لكن اين دلالت بر اعتماد نكند ، چه اگر فرض كنيم كه در آن حكمى شرعى باشد از واجبى يا حرامى يا حلالى ، هرگز به آن خبر آن را ثابت نكنند ، و به آن مضمون فتوا ندهند ، بلكه اگر متضمّن جرح و تفسيق كسى باشد به خبر ضعيف حكم به ضعف و فسق آن شخص نكنند ، و لهذا مكرّر در كتب رجاليه اخبار

--> ( 1 ) ارشاد شيخ مفيد 2 : 307 - 308 .