ابو القاسم بن حسين رضوى قمى لاهورى / ميرزا حسين النوري الطبرسي
272
رسالة السادة في سيادة السادة ( و البدر المشعشع در احوال ذريه موسى المبرقع للطبرسى ) ( فارسى )
پس اگر معروف به سيادت مىبود البتّه به لفظ شيخ ، مؤرّخين معاصر و غير معاصر او را نمىنوشتند ، و حال آنكه ديگر سادات را چون سيد وصى ، و سيد محمّد مدنى ، و سيد تاج الدين ، و سيد حسن ، و سيد بديع الزمان ، و سيد حسين قمّي ، و سيد جمال الدين ، و غيرهم ، به سيادت نوشتند ، و عراقى را هم به سيد شمس الدين مثل ايشان مىنوشتند ، و مع ذلك لفظ شيخ بر بزرگ قوم در عرب اطلاق مىشود نه بر سيد ، و در كشمير و هند و پنجاب شيخ هنود جديد الاسلام را مىگويند . ثامن : تحرير قاضى نور اللّه به مير شمس عراقى حجّت نمىشود به چند وجه : يكى : قاضى مرحوم مغفور بىخبر از حقيقت حال و تحرير بىخبر حجّت نمىباشد ، چه قاضى سراسر چند ماهى به سياحت كشمير رفت ، و در آن ملك چندان توقّفى نكرد تا بر كل و جزء احوال كشمير بذاته مفصّل واقف شود . دوم : محتمل است كه اولاد منسوب اليه بعد قصّهء غفران مآب نوّاب ابراهيم خان به لفظ مير شمس اسمش شهرت داده باشند ، چه از معاصرين و غير معاصرين او از معتمدين مؤرّخين كشمير شمس الدين عراقى را به غير شيخ شمس الدين نوشته ديده نشد ، پس قاضى مزبور به حسب اسم مشهور او در عرف عام در آخر به اسم مير شمس الدين تحرير فرموده باشد ، و عند ظهور الاحتمال بطل الاستدلال حجّت نمىشود . ثالث : هرچند اهل درايه و روايت و رجال و نسّابه در كتاب مجالس بالجمله كلامى دارند ، تأليف آن كتاب به سبب آن شده كه پادشاه و مصاحبين او گفتند كه شيعه قديم از ابتداء نبودند ، بلكه ابتداء اين طايفه قليل از زمان سلطان خدابنده پيدا شدند ، و در زمان صفويه شهرت يافتند ، و قاضى در جوابشان فرمود كه شيعه اكثر قديم بودند ، و بناء تأليف اين كتاب نمود ، و در آن اكثر صوفيه حنفيه و