ابو القاسم بن حسين رضوى قمى لاهورى / ميرزا حسين النوري الطبرسي
273
رسالة السادة في سيادة السادة ( و البدر المشعشع در احوال ذريه موسى المبرقع للطبرسى ) ( فارسى )
شافعيه و غيرهم را كه بالجمله قصيده يا مدحى به آل محمّد عليهم السّلام كرده بودند در زمرهء شيعه شمرده ، لهذا معروف به قاضى نور اللّه شيعه تراش گرديده . در مجالس در حال سلطان سيد ابراهيم آورده : روايت است كه در ايامى كه سيد قاسم نوربخش به هرات رفت سيد ابراهيم مذكور در مجلس يكى از اكابر نشسته بود كه شاه قاسم نوربخش درآمد ، و خواست كه بر سيد ابراهيم تقدّم نمايد ، دست شاه قاسم را گرفته نگاه داشت و گفت : كه سبب ارادهء تقدّم تو بر من چيست ؟ اگر به سبب سيادت است در ما هردو شك و مشكوك فيه هستيم ، و اگر دعويهاى بىمعنى است ، پس پدر تو دعوى مهدويت كرده ، و پدر من دعوى خدايى نمود ، و اگر فضيلت است بگو تا بشنويم ، سيد قاسم منخجل شده به طرفى بنشست . پس قاضى مشكوكيت هردو سلطان سيد ابراهيم و سيد قاسم نوربخش مع فضيحت دو پدر اينها ثبت كرد ، پس بطلان سيادت ابراهيم و شاه قاسم نوربخش از اقرار خود ايشان ثبت كرده ، پس شاهد خود شما به خود شما مبطل مىباشد . سؤال : در زمان ابراهيم خان حضرات شمسيهء عراقيه دعوى سيادت كردند با نكردند ؟ و اگر كردند چرا مسموع نشد ؟ و حال آنكه نسب كالفقر مسموع مىباشد ، و الّا هرجومرج خلق لازم مىآيد ؟ و اگر دعوى نكردند پس بر منكر اثبات آن باشد ؟ جواب : اين بالا گذشته ، و الحال باز مىگوييم به چند وجه : اوّل : اگر دعوى عراقيان اثبات شود كه نزد علماء سابق در عصر ابراهيم خان كردند ، پس نزد علما اينها متّهم غير مظنون الصدق بودند . ثانى : اقامهء بيّنهء عادله و حجّت قاطعهء ساطعه و شهادت مستفيضه ننمودند لهذا مسموع نگرديد .