العلامة المجلسي

371

عين الحيات ( فارسى )

به عيادت او رفتند ، و بر بالاى سرش نشستند ، او را قريب به وفات يافتند ، فرمود : گمان خود را نيكو كن به خداوند خود ، گفت : گمان من به خدا نيكوست امّا غم من از براى دختران من است ، و غم آنها مرا بيمار كرده است . حضرت فرمود : آن كسى را كه از براى مضاعف گردانيدن حسنات و محو كردن گناهان از او اميد دارى از براى اصلاح حال دخترانت نيز به او امّيد بدار ، مگر نمىدانى كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله فرمود كه : چون از اصل سدرة المنتهى گذشتم ، و به شاخها و تركهاى آن رسيدم ديدم از بعضى تركها پستانها آويخته و شير از آنها مىچكد ، از بعضى عسل ، و از بعضى روغن ، و از بعضى آرد ، و از بعضى ميوه به جانب زمين مىريزد ، در خاطر خود گفتم كه : آيا اينها به كجا مىرود ؟ و جبرئيل همراه نبود كه از او سؤال نمايم ؛ زيرا كه از درجه و مرتبهء او گذشته بودم ، پس حق‌تعالى در دل من ندا درداد : اى محمّد اينها را در اين مكان رفيع رويانيده‌ام كه دختران و پسران امّت تو را به اينها غذا و روزى دهم ، بگو به پدرهاى دختران كه بر فقر و فاقهء ايشان دلتنگ نباشند كه من چنانچه ايشان را خلق كرده‌ام روزى مىدهم « 1 » . و به سند معتبر از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام منقول است كه : حق‌تعالى به حضرت داود وحى فرمود : اى داود تو اراده مىنمائى و من اراده مىنمايم ، و نمىشود مگر آنچه من اراده مىنمايم ، پس اگر منقاد اراده‌هاى من مىشوى و راضى به آنها مىباشى آنچه مراد توست به تو عطا مىفرمايم ، و اگر راضى نمىشوى تو را به تعب مىاندازم در سعى نمودن در تحصيل مراد خود ، و آخر

--> ( 1 ) بحار الانوار 71 / 137 ح 19 .