العلامة المجلسي

301

عين الحيات ( فارسى )

او پرسيد بر در چه كس بود ؟ گفت : آن مؤمن بود گفتم مولايم در خانه نيست ، آن مولا ساكت شد و پروائى نكرد از برگشتن آن مؤمن ، و غلام خود را ملامتى نكرد بر آن كار ، و هيچ‌يك از آن سه نفر آزرده نشدند از برگشتن آن مؤمن ، و مشغول سخن خود شدند . چون روز ديگر شد بامداد آن مؤمن باز به در خانه آمد ، ديد كه ايشان از خانه بيرون آمده‌اند ، و به جانب مزرعهء خود مىروند ، بر ايشان سلام كرد و گفت : من با شما بيايم ؟ گفتند : بلى و عذرى از او نخواستند از برگشتن روز گذشته ، و آن مؤمن مرد پريشان محتاج فقيرى بود ، در اثناى راه ابرى بر بالاى سر ايشان پيدا شد ، گمان كردند باران خواهد آمد به سرعت روان شدند ، ناگاه منادى از ميان ابر ندا كرد : اى آتش ايشان را بگير ، و من جبرئيلم رسول پروردگار عالميان ، ناگاه آتشى از ميان ابر نازل شد آن سه نفر را ربود و سوخت ، آن مرد فقير ترسان و حيران و متعجّب ماند ، و سبب آن واقعه را ندانست . پس برگشت و به خدمت حضرت يوشع آمد ، و قصّه را نقل كرد ، يوشع گفت : خدا بر ايشان غضب كرد بعد از آنكه از ايشان راضى بود به سبب كارى كه نسبت به تو كردند ، و واقعهء ايشان را نقل فرمود ، آن مرد گفت : من ايشان را حلال كردم ، و از ايشان عفو نمودم ، يوشع فرمود : اگر اين عفو تو پيش از نزول عذاب بود نفع مىكرد ، امّا در اين ساعت نفعى نمىكند ، شايد بعد از آن نفعى به ايشان برساند « 1 » . و به سند معتبر از حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام منقول است : هر مسلمانى كه به نزد مسلمانى بيايد به زيارت او ، يا حاجتى به او داشته باشد و او در خانه باشد ، و رخصت ندهد كه او داخل خانه شود و براى او بيرون نيايد ، پيوسته در لعنت خدا

--> ( 1 ) اصول كافى 2 / 364 - 365 ح 2 .