العلامة المجلسي

150

عين الحيات ( فارسى )

با تو بسر بريم ؟ گفت : در ميان راه آب عظيمى هست كه نمىتوان گذشت ، حضرت فرمود : تو چگونه عبور مىنمائى ؟ گفت : بر روى آب راه مىروم ، حضرت فرمود : مرا با خود ببر شايد خدا به من هم اين كرامت بفرمايد كه بر روى آب راه روم چنان كه به تو كرامت فرموده . پس عابد دست حضرت را گرفت و باهم رفتند ، چون به آب رسيدند هر دو بر روى آب روان شدند و گذشتند ، چون به خانهء عابد رسيدند حضرت ابراهيم فرمود : كدام روز عظيم‌تر است ؟ عابد گفت : روز جزا كه مظالم بندگان را از يكديگر مىگيرند ، حضرت فرمود : دست برداريم و خدا را بخوانيم كه ما را از شرّ آن روز ايمن گرداند ، عابد گفت : دعاى مرا چه مىكنى و اللّه سه سال است كه براى مطلبى دعا مىكنم و هنوز مستجاب نشده است ، حضرت ابراهيم فرمود : مىخواهى تو را خبر دهم كه براى چه دعاى تو را حبس كرده‌اند ؟ گفت : بلى : فرمود : حق‌تعالى چون بنده‌اى را دوست مىدارد دعاى او را حبس مىنمايد ، و زود برنمىآورد تا او بسيار مناجات كند ، و از جناب مقدّس او سؤال نمايد و تضرع كند ، و چون بنده‌اى را دشمن مىدارد دعايش را زود مستجاب مىكند يا نااميدى در دل او مىافكند كه ديگر دعا نكند . بعد از آن فرمود : بگو حاجت تو چه بود ؟ گفت : روزى گلّهء گوسفندى بر من گذشت ، و پسرى نيكو روى با آن گلّه بود ، آن پسر گيسوى مشك بوئى داشت ، پرسيدم : اين گوسفندان از كيست ؟ گفت : از ابراهيم خليل الرحمن ، پس دعا كردم كه خداوندا اگر تو را در زمين خليلى و دوستى هست به من بنما ، ابراهيم فرمود : خدا دعاى تو را مستجاب كرد ، منم ابراهيم دوست خداوند رحمن ، پس حضرت با او