العلامة المجلسي
22
عين الحيات ( فارسى )
نزديك شده است كه عالم را به نور وجود خود منوّر گرداند برو و آن حضرت را طلب نما ، و چون به شرف ملازمت آن حضرت برسى سلام مرا به او عرض كن ، و اين لوح را بهدو سپار . چون از غسل و كفن و دفن او فارغ شدم ، لوح را برگرفتم و بيرون آمدم ، و با جمعى رفيق شدم ، و به ايشان گفتم كه شما متكفّل نان و آب من بشويد ، و من شما را خدمت كنم در اين سفر ، قبول كردند ، چون هنگام طعام خوردن ايشان شد به سنّت كفّار قريش گوسفندى را بياوردند ، و چندان چوب بر آن زدند كه بمرد و پارهاى كباب كردند و پارهاى بريان كردند ، و مرا تكليف خوردن نمودند ، چون ميته بود من ابا كردم ، باز تكليف كردند گفتم : من مرد ديرانىام ، و ديرانيان گوشت تناول نمىكنند ، مرا چندان زدند كه نزديك شد كه مرا بكشند ، يكى از ايشان گفت كه : دست از او برداريد تا وقت شراب شود ، اگر شراب نخورد وى را بكشيم ، چون شراب بياوردند مرا تكليف كردند ، گفتم : من راهب و از اهل ديرم ، شراب خوردن شيوهء ما نيست . چون اين بگفتم در من آويختند ، و عزم كشتن من كردند ، به ايشان گفتم : اى گروه مرا مزنيد و مكشيد كه من اقرار به بندگى شما مىكنم ، و خود را به بندگى يكى از ايشان درآوردم ، مرا بياورد و به مرد يهودى به سيصد درهم بفروخت ، و يهودى از قصّهء من سؤال كرد ، قصّهء خود را به او گفتم ، و گفتم : من گناهى به جز اين ندارم كه دوستار محمّد و وصىّ اويم ، يهودى گفت : من نيز تو را و محمّد را دشمن مىدارم ، و مرا از خانه بيرون آورد ، و درب خانهاش ريگ بسيارى ريخته بود ، گفت : و اللّه كه اى روزبه اگر صبح شود و تمام اين ريگها را از اينجا به در نبرده باشى تو را بكشم ، من تمام شب تعب كشيدم ، و چون عاجز شدم دست به آسمان برداشتم و گفتم : اى پروردگار من تو محبّت محمّد و وصىّ او را در دل من جا دادهاى ، پس به حقّ درجه و منزلت آن حضرت كه فرج مرا نزديك گردان ، و مرا از