العلامة المجلسي
127
عين الحيات ( فارسى )
كمالى به غير محتاج نيست ، بلكه غرض آن است كه افراد قابلهء خلق را به كمالاتى كه قابل آن باشند فائز گرداند و نشأهء انسانى چنانچه سابقا به آن اشاره شد از جميع مخلوقات قابليّت و استعداد كمالات زياده دارد ، و عرض كمالاتش از رتبهء خاتم الانبياست ، كه اشرف مكنونات است ، تا رتبهء عمرى و ابو بكرى و ابو جهلى كه اخس موجوداتند . و ظاهر است كه كمال نوع انسانى به تحصيل كمالات ، و رفع نقايص مىشود ، و شكّى نيست كه اين نوع از كمال بدون معلّم ربّانى كه از جانب حقتعالى مؤيّد بوده باشد ، و به وحى الهى حسن و قبح اشياء را داند ، و به وعد و وعيد مردم را بر خيرات بدارد ، ميسّر نيست ، چه ظاهر است كه نفوس بشرى به اعتبار دواعى شهوات و لذّات راغب به بديها مىباشند ، و امور قبيحه در نظر ايشان مستحسن مىباشد ، و اكثر مردم امور قبيحه را به شهوات خود حسن مىدانند . و ايضا معلوم است كه اين امور بدون وعده به ثوابها و وعيد از عقابها متمشى نمىشود . و معلوم است كه عقل انسانى بدون وحى ربّانى احاطه به خصوصيّات ثواب هر عملى و عقاب هر جرمى نمىكند ، پس به غير شخصى كه از جانب حق سبحانه و تعالى مأمور باشد و حسن و قبح اشيا را به وحى الهى داند ، ارشاد خلق و تكميل ايشان حاصل نمىگردد ، و اين شخص را ناچار است از دو جهت : يكى جهت بشريّت ، كه به آن اعتبار محال است ، و مؤانست و مكالمه و مصاحبت با مكلّفين نمايد ، و الفت و آميزش با ايشان كند ، كه سخن او در نفس ايشان تأثير نمايد . و جهت ديگر جهت روحانيّت و تقدّس و كمال است ، كه به آن جهت مستعدّ فيوضات نامتناهى ، و قرب به جناب اقدس الهى بوده باشد ، كه از جهت ثانى استفاضهء علوم و حكم و معارف نمايد ، و به جهت اوّل به خلق رساند . چنانچه منقول است كه زنديقى به خدمت حضرت صادق عليه السّلام آمد ، و سؤالهائى