العلامة المجلسي

79

مجموعه رسائل اعتقادى ( فارسى )

چون به در خانه آمدم ، جعفر را ديدم كه بر در خانه نشسته است و شيعيان برگرد او برآمده‌اند و او را تعزيت به وفات برادر و تهنيت به امامت مىگويند . من در خاطر خود گفتم كه اگر اين امام است پس امام نوع ديگر شده است ، اين فاسق كى اهليت امامت دارد ، زيرا كه بيشتر او را مىشناختم كه شراب مىخورد و قمار مىباخت و طنبور مىنواخت . پيش رفتم و سلام كردم و تعزيت و تهنيت گفتم ، و هيچ سؤال از من نكرد . در اين حال عقيد ، خادم ، بيرون آمد و به جعفر خطاب كرد كه اى سيّد برادر تو را كفن كرده‌اند بيا و بر او نماز كن ، جعفر برخاست و شيعيان با او همراه شدند ، و چون به صحن خانه رسيديم ديديم كه حضرت امام حسن عسكرى - عليه السلام - را كفن كرده‌اند و بر روى نعش گذاشته‌اند . پس جعفرپيش ايستاد كه بر برادر اطهر خود نماز كند ، چون خواست كه تكبير بگويد طفلى گندمگون پيچيده موى ، گشاده دندان مانند پارهء ماه بيرون آمد و رداى جعفر را كشيد و گفت : اى عمو پس بايست كه من سزاوارترم به نماز بر پدر خود از تو . جعفر عقب ايستاد و رنگش متغير شد ، و آن طفل پيش ايستاد و بر پدر بزرگوار خود نماز كرد ، و آن حضرت را در پهلوى حضرت امام على نقى - عليه السلام - دفن كردند . و متوجه من شد و فرمود كه اى بصرى ، بده جواب نامه‌ها كه با تو است ، پس نامه‌ها را تسليم كردم ، و در خاطر خود گفتم كه دو نشان از آنها كه حضرت امام حسن - عليه السلام - فرموده بود ظاهر شد ، و يك علامت مانده است . پس بيرون آمدم . حاجز وشّاء به جعفر گفت - براى آن كه حجت بر او تمام كند كه او امام نيست - كى بود اين طفل ؟ گفت و الله كه من او را هرگز نديده بودم و نمىشناختم . در اين حال جماعتى از اهل قم آمدند و سؤال كردند از احوال حضرت امام حسن - عليه السلام - ، چون دانستند كه وفات يافته است پرسيدند كه امامت با كيست ؟ مردم اشاره كردند به سوى جعفر . پس نزديك رفتند و تعزيت و تهنيت دادند و گفتند : با ما نامه و مالى چند هست بگو كه نامه‌ها از چه جماعت است و مالها چه مقدار است تا ما تسليم نمائيم ، جعفر برخاست و گفت : كه مردم از ما علم غيب مىخواهند . در آن حال خادم بيرون آمد از جانب حضرت صاحب الامر - عليه السلام - و