العلامة المجلسي

80

مجموعه رسائل اعتقادى ( فارسى )

گفت : با شما نامهء فلان شخص و فلان و فلان هست ، و هميانى هست كه در آن هزار اشرفى هست ، و در آن ميان ده اشرفى هست كه طلا را روكش كرده اند . آن جماعت نامه‌ها و مالها را تسليم خادم كردند و گفتند هر كه تو را فرستاده است كه نامه‌ها و مالها را بگيرى او امام زمان است ، و مراد حضرت امام حسن عسكرى - صلوات الله و سلامه عليه - همين هميان بود . پس جعفر كذاب رفت به نزد معتمد كه خليفه جور آن زمان بود ، و اين وقايع را نقل كرد ، معتمد خدمتكاران خود را فرستاد كه صيقل ، كنيز حضرت امام حسن - عليه السلام را گرفتند كه آن طفل را به ما نشان ده و انكار كرد ، از براى دفع مظنهء ايشان گفت : حملى دارم از آن حضرت ، به اين سبب او را به ابن ابى الشوارب قاضى سپردند كه چون فرزند متولد شود بكشند ، به ناگاه عبيد الله بن يحيى وزير ، مرد ، و صاحب الزنج در بصره خروج كرد ، و ايشان به حال خود در ماندند ، و كنيزك از خانه قاضى به خانه خود باز گشت « 29 » . و شيخ طوسى - رحمة اللّه عليه - به روايت ديگر از رشيق روايت كرده است كه معتضد خليفه فرستاد و مرا با دو نفر ديگر طلب نمود ، و امر كرد كه هر يك دو اسب با خود برداريم و يكى را سوار شويم و ديگرى را بكشيم ، و سبك بار به تعجيل برويم به سامره ، و خانه حضرت امام حسن عسكرى - عليه السلام را به ما نشان داد و گفت : چون به در خانه مىرسيد ، غلام سياهى بر آن در نشسته است ، پس داخل خانه شويد و هر كه را در آن خانه بيابيد سرش را براى من بياوريد . پس چون به خانه حضرت رسيديم ، در دهليز غلام سياهى نشسته بود و بند زير جامه در دست داشت و مىبافت ، پرسيديم ، كه در خانه كسى هست ؟ گفت : صاحبش ، و هيچ گونه ملتفت نشد به جانب ما ، و از ما پروايى نكرد . پس داخل خانه شديم ، خانه پاكيزه ديديم ، در مقابل پرده‌اى مشاهده كرديم كه هرگز از آن پاكيزه تر نديده بوديم كه گويى الحال از دست كارگر به در آمده ، و در خانه

--> ( 29 ) . بحار الانوار 52 / 67 - 68 ، از كمال الدين صدوق