العلامة المجلسي

78

مجموعه رسائل اعتقادى ( فارسى )

از زمانى گفت كه همه برويد و مرا تنها بگذاريد ، ما هر يك به جاى خود برگشتيم ، چون صبح شد چشم گشودم . كافور ، خادم حضرت امام حسن - عليه السلام را ديدم كه مىگويد خدا شما را صبر نيكو بدهد در مصيبت احمد بن اسحاق ، و عاقبت اين مصيبت را براى شما خير گرداند ، از غسل و كفن احمد فارغ شديم ، برخيزيد و او را دفن كنيد كه او از همه شما گرامى تر بود نزد امام و پيشواى شما ، اين را گفت و از نظر ما غايب شد ، پس برخاستيم و با گريه و نوحه او را دفن كرديم رحمه الله تعالى . « 28 » حديث هفتم [ وقايع بعد از وفات امام حسن عسكرى - عليه السلام - و مورد نظر قرار گرفتن امام زمان - عليه السلام از طرف خلفاى جور ] محمد بن بابويه قمى - رحمة الله عليه - روايت كرده است از أبو الاديان كه گفت من خدمت حضرت امام حسن عسكرى - عليه السلام - مى كردم ، و نامه‌هاى آن حضرت را به شهرها مىبردم . پس روزى در كوفتى كه در آن مرض به عالم بقا ارتحال فرمودند به خدمت آن جناب رفتم . نامهء چند نوشتند به مدائن ، و فرمودند كه بعد از پانزده روز باز داخل سامرّه خواهى شد ، و صداى شيون از خانهء من خواهى شنيد ، و مرا در آن وقت غسل دهند . أبو الاديان گفت كه اى سيد ، هرگاه كه اين واقعهء هائله روى دهد امر امامت با كيست ؟ فرمود كه هر كه جواب نامه هاى مرا از تو طلب كند او امام بعد از من است . گفتم ديگر علامتى بفرما . گفت هر كه بر من نماز كند او جانشين من است . گفتم ديگر بفرما . فرمود كه هر كه بگويد كه در هميان چه چيز است او امام شما است ، مهابت حضرت مانع شد كه كدام هميان است . پس بيرون آمدم و نامه‌ها را به اهل مدائن رسانيدم ، و جوابها گرفته برگشتم ، و چنانچه فرموده بود در روز پانزدهم داخل سامره شدم ، و صداى نوحه و شيون شنيدم كه از منزل منوّر آن امام مطهّر بلند شده بود .

--> ( 28 ) . بحار الانوار 52 / 78 - 88 از اكمال صدوق ، و از كتاب دلائل الامامة طبرى ، و از كتاب احتجاج طبرسى .