العلامة المجلسي
72
مجموعه رسائل اعتقادى ( فارسى )
آن را بافتند و فروخت ، و اين دو دينار قيمت آن جامه « 22 » است و حرام است . چون كيسه را احمد گشود دو دينار به همان علامتها كه حضرت صاحب الامر - عليه السلام - فرموده بود پيدا شد ، برداشت و باقى را تسليم نمود . پس صرّهء ديگر بيرون آورد حضرت صاحب - عليه السلام - فرمود كه اين مال فلان است كه در فلان محلهء قم مىباشد و پنجاه اشرفى در اين صرّه است و ما دست به اين دراز نمىكنيم ، پرسيد كه چرا ؟ فرمود : كه اين اشرفيها قيمت گندمى است كه در ميان او و برزگرانش مشترك بود ، و حصّهء خود را زياده كيل كرد و گرفت ، و مال آنها در آن هميان است . حضرت امام حسن - عليه السلام فرمود كه راست گفتى اى فرزند . پس گفت به احمد كه بردار اين كيسهها را و وصيت كن كه به صاحبانش برسانند كه ما نمىخواهيم ، و اينها حرام است . بعد از آن فرمود كه آن جامهء كه آن پير زن براى ما فرستاده بياور . احمد گفت : كه آن را در ميان خورجين پنهان كرده بودم فراموش كردم برخاست كه بياورد ، پس حضرت به جانب من التفات نمودند و فرمودند : كه اى سعد به چه مطلب آمدهء ؟ گفتم : شوق ملازمت تو مرا آورده است . فرمود كه آن مسائلى كه داشتى چه شد ؟ گفتم حاضر است ، فرمود : كه از نور چشم من بپرس آنچه مىخواهى ، و اشاره به حضرت صاحب الامر - عليه السلام - فرمود . گفتم اى مولاى من و فرزند مولاى من ، روايت به ما رسيده است كه حضرت پيغمبر - صلى اللّه عليه و آله - طلاق زنان خود را به اختيار حضرت امير المؤمنين - عليه السلام - گذاشت ، حتى آن كه در روز جمل حضرت امير رسولى فرستاد به نزد عايشه ، و فرمود كه اسلام و اهل اسلام را هلاك كردى به آن غش و فريبى كه از تو صادر شد ، و فرزندان خود را به جهالت و ضلالت به هلاكت انداختى ، اگر دست از اين عمل بر مىدارى خوب ، و الا تو را طلاق مىگويم . اين چه طلاق بود كه بعد از وفات پيغمبر به آن حضرت مفوّض بود ؟ حضرت صاحب - عليه السلام فرمود كه حق سبحانه و تعالى شأن زنان پيغمبر
--> ( 22 ) . در نسخه « ن » : دو جامه .