العلامة المجلسي
71
مجموعه رسائل اعتقادى ( فارسى )
مشترى ، در كمال حسن و جمال و در سرش دو كاكل بود ، و نزد آن حضرت انارى بود از طلا كه به جواهر گرانبها و نگينها مرصع كرده بودند ، و يكى از بزرگان بصره به هديه براى آن حضرت فرستاده بود ، و در دست حضرت نامهء بود و كتابت مىفرمودند و آن طفل مانع مىشد ، آن انار را مىانداختند و آن طفل متوجه آن مىشد و خود كتابت مىفرمودند . پس أحمد هميان خود را گشود و نزد آن حضرت گذاشت ، حضرت به آن طفل فرمود كه اينك هدايا و تحفه هاى شيعيان تو است بگشا و متصرف شو . حضرت صاحب الامر - عليه السلام - فرمود كه اى مولاى من آيا جايز است كه من دست طاهر خود را كه از جميع گناهان پاك است دراز كنم به سوى مالهاى حرام و هديههاى رجس و باطل ؟ پس حضرت صاحب - عليه السلام فرمود كه اى پسر اسحاق بيرون آور آنچه در هميان است تا ما حلال و حرام را از هم جدا كنيم . پس اسحاق يك كيسه را بيرون آورد حضرت صاحب - عليه السلام - فرمود : كه اين از فلان است كه در فلان محلّهء قم مىباشد ، و شصت و دو اشرفى در اين كيسه است ، چهل و پنج دينارش از قيمت ملكى است كه از پدر ، ميراث به او رسيده است و فروخته است ، و چهارده دينارش قيمت هفت جامه است كه فروخته است ، و از كرايهء دكان سه دينار است . حضرت امام حسن - عليه السلام - فرمود كه راست گفتى اى فرزند ، بگو كه چه چيز در ميان اين حرام است تا بيرون كند ؟ فرمود كه در اين ميان يك اشرفى است به سكّهء رى ، كه به تاريخ فلان زدهاند ، و تاريخش بر آن نقش است ، و نصف نقشش محو شده است ، و يك دينار مقراض شده ناقصى هست كه يك دانك و نيم است ، و حرام در اين كيسه همين دو دينار است . و وجه حرمتش اين است كه صاحب اين كيسه در فلان سال در فلان ماه او را در نزد جولايى كه از همسايگان او بود مقدار يك من و نيم ريسمان بود ، و مدتى بر آن گذشت و دزد آن را ربود ، و آن مرد چون گفت كه اين را دزد برد تصديقش نكرد و تاوان از او گرفت ريسمانى باريكتر از آن كه دزد برده بود به همان وزن ، و داد كه