العلامة المجلسي

60

مجموعه رسائل اعتقادى ( فارسى )

حواريان گواه شدند . پس چون از آن خواب سعادت مآب بيدار شدم از بيم كشتن ، آن خواب را براى پدر و جد خود نقل نكردم ، و اين گنج يگانه را در سينه پنهان داشتم ، و آتش محبّت آن خورشيد فلك امامت روز بروز در كانون سينه‌ام مشتعل مىشد ، و سرمايه صبر و قرار مرا به باد فنا مىداد ، تا به حدى كه خوردن و آشاميدن بر من حرام شد ، و هر روز چهره ام كاهى مىشد و بدنم مىكاهيد ، و آثار عشق نهانى در بيرون ظاهر مىگرديد . پس در شهرهاى روم طبيبى نماند مگر آن كه جدّم براى معالجه من حاضر كرد ، و از دواى درد من سؤال نمود و هيچ سود نمىداد . « 11 » پس چون از علاج درد من مأيوس گرديد روزى به من گفت : اى نور چشم من آيا در خاطرت هيچ آرزويى در دنيا هست كه براى تو به عمل آورم ؟ گفتم اى جدّ من ، درهاى فرج را بر روى خود بسته مىبينم اگر شكنجه و آزار از مسلمانان كه در قيد زندان تواند رفع نمايى و بندها و زنجيرها را از ايشان بگشايى و ايشان را آزاد كنى اميدوارم كه حضرت مسيح و مادرش به من عافيتى ببخشد . پس چون چنين كرد اندك صحتى از خود ظاهر ساختم ، و اندك طعامى تناول نمودم ، پس جدّم خوشحال و شاد شد ، و ديگر اسيران مسلمانان را عزيز و گرامى داشت . پس بعد از چهارده شب در خواب ديدم كه بهترين زنان عالميان فاطمهء زهرا - عليها الصّلاة و السّلام - بديدن من آمده ، و حضرت مريم - عليها السلام - با هزار كنيز از حوريان بهشت در خدمت آن حضرت بودند ، پس مريم - عليها السلام - به من گفت كه اين خاتون ، بهترين زنان و مادر شوهر تو است امام حسن عسكرى - عليه السلام - . پس من به دامن مباركش در آويختم و گريستم ، و شكايت كردم كه امام حسن - عليه السلام - به من جفا مىكند و از ديدن من ابا مىنمايد ، پس آن حضرت فرمود كه فرزند من چگونه بديدن تو آيد و حال آن كه به خدا شرك مىآورى و بر مذهب ترسايانى ، و اينك خواهرم مريم ، دختر عمران بيزارى مىجويد به سوى خدا از دين تو ،

--> ( 11 ) . در نسخه آستانه : و هيچ فائده نداشت .