السيد أحمد بن محمد كياء گيلاني
58
سراج الأنساب ( فارسى )
و ايشان را بني أبي يحيى مىخوانند و بسيارند . و نسل يحيى صاحب ديلم ابن عبد اللّه المحض ابن حسن المثنى ابن امام حسن عليه السّلام بدان كه كيفيت احوال يحيى بر اين نهج است : كه يحيى صاحب ديلم كه او را أبتثى گويند بهگريخت و به ديلم رفت ، و آنجا ظاهر گشت ، جماعتى بر آن جمع شدند . چون اين خبر به رشيد رسيد به غايت بهم برآمد ، كتابتى فرمود به فضل ابن « 1 » يحيى البرمكي كه يحيى بن عبد اللّه در آنجا طايفهاى با او بيعت كردهاند ، آن طايفه را كشته او را بگير و شر او را كفايت كن . فضل با لشگر بسيار روى بدان جانب آورد ، و رسول به نزديگ يحيى فرستاد به رفق و مدارا و ترحيب و ترغيب سخن گفت و او را أمان داد . فضل به رشيد كتابت كرد كه من او را أمان دادم ، فضل بن يحيى صد هزار درهم بداد ، و يحيى صاحب ديلم را باز خريد ، و يحيى به مدينه رفت . چون از اين معنى چند گاه گذشت ، عبد اللّه بن مصعب بن ثابت بن عبد اللّه ابن زبير فرمود به رشيد نامه فرستاد و يحيى را آوردند ، و گفت بيعت او اعتبارى ندارد . رشيد ايشان هر دو را در يك مجلس جمع كرد ، و زبيرى يحيى را گفت كه تو نقض دولت أمير المؤمنين مىجويى ، يحيى گفت : چنين هست كه من از شما ام ، رشيد بسيارى مىخنديد . يحيى گفت : يا أمير المؤمنين ايه چه خنده بود به دين عظيمى ؟ رشيد خبرى برخواند يعنى آنكه تمام بنى حسن داعيهء خلافت دارند ، و زبيرى سوگند دروغ مىخورد .
--> ( 1 ) در دو نسخه : ابى الفضل يحيى .