السيد أحمد بن محمد كياء گيلاني
59
سراج الأنساب ( فارسى )
يحيى گفت : هركس قسم به دروغ ياد نمايد خداى تعالى او را سزا دهد ، زبيرى بعد از سوگند بيمار گرديد و آماس « 1 » كرد و سياه گشت ، چنانچه او را كسى نمىشناخت و بهمرد . چون رشيد را خبر شد به فرمود تا او را دفن كردند ، خاك او را بيرون انداخت ، و بار ديگر او را دفن كردند همان حال به ظهور آمد ، اين معامله را بر لوح ساج نوشتند و با او در خاك نهادند قرار گرفت . رشيد يحيى را بخواند و از اين يمين سؤال كرد ، يمين در ميان مردم متعارف گشت ، پس رشيد يحيى را أمان داد ، و او را تسليم يوسف قاضى كرد . پس أبو البخترى گفت : اين أمان بىفايده است ، بدين جهت رشيد بهفرمود تا يحيى را به زندان بازداشتند ، و بسيارى در زندان بماند ، قضات گفتند : كه اين امان صحيح است و در آن شكى نيست ، يحيى ساكت شد و سخن نگفت ، جماعتى گفتند كه او را عقوبت مىبايد كرد . رشيد گفت : كه من از عقوبت او متوهمم ، و او را به زندان فرستاد ، كسى ندانست كه حال او چون شد . و بعضى گويند از گرسنگى بمرد ، و بعضى گويند او را در ميان گل كردند ، و بعضى گويند سباع را گرسنه كردند و او را در ميان سباع انداختند تا او را سباع بخورد . و او را صاحب ديلم بدان جهت خوانند كه در ديلم خروج كرد ، و هارون رشيد از روى مكر و حيله او را به دست آورد و در حبس او شهيد شد . و نسل او از محمد ، و نسل محمد از دو پسر است : أحمد ، و عبد اللّه ، و عقب ايشان در بغداد و موصل بودهاند . و نسل سليمان بن عبد اللّه المحض بن حسن المثنى بن امام حسن عليه السّلام از
--> ( 1 ) آماس : ورم ، برآمدگى و تورم عضوى از اعضاى بدن در اثر بيمارى .