السيد أحمد بن محمد كياء گيلاني
30
سراج الأنساب ( فارسى )
ديگر واقعهء استراباد : در استراباد دو كس سر بر داشتند كه هر دو فتنهء عظيم بودند ، اول محمد صالح كه او فرزندزادهء خواجه مظفر بيكچى « 1 » بود ، و صاحب سى هزار سوار و پياده بود كه بىگمان صدر الدين خان او را گرفته فرستاده رجم كرده از منار انداختند . و ديگرى اباى تركمان كه حاكم را كشت و هفت سلطان نامى را شكست ، ملازمان او به يك ديگر متفق شدند با زوجهء او همدستان شدند و او را كشته سرش را آوردند ، اينها تفضل اقبال او است . ديگر واقعهء خواجه كلان : خواجه خوافى كه مردك مبارز شجاع بود ، و امرا او را مدتى در حصار كردند و كارى نساختند ، تا آنكه ملازم او آمد ، و راهى را كه از روى كوه كه غير از او كسى نمىدانست سر كرد ، و نيم شب جمعى را بالا برد ، و خواجه را گرفتند و به زير آوردند ، و در منار صاحبآباد معلق بداشتند تا بمرد . ديگر وقايع سامميرزا و برادرش و حسين خان برادر درمش خان : چون سامميرزا أول به دست شاملو بود مىخواستند به نوعى كه باشد او پادشاه شود ، و در أول حسين خان از هرات به عزم مخالفت بيرون آمد به فارس رفت كه شايد امراى ذو القدر و افشار كه در آن حدودند با ايشان موافقت كنند نكردند ، و ضرورت شده حسين خان بار دوم آمده سامميرزا را از او گرفته « 2 » ، به حرم آوردند . و ديگر سام ميرزا به خود سر نشد و دائم گرفتار بود ، و قوت و قدرتى نداشت ، و در بعضى اوقات بيست قورچى محافظت او مىكردند ، و چند وقتى متولى اردبيل شد ، تا وقتى كه نواب اعلى بيمار شد ، بعضى را كه به او نسبت تامى بود ارسال
--> ( 1 ) در دو نسخه اين كلمه تماما بىنقطه است . ( 2 ) در نسخهء « م » گريخته .