السيد أحمد بن محمد كياء گيلاني
31
سراج الأنساب ( فارسى )
كردند كه در اين بىحضورى بيايد ، و تا آمدن او نواب اعلى بهتر شد ، و آن معنى شهرت گرفت . و در آخر بر سر اين رفت آمديم بر سر كار حسين خان كه آن حرامزاده بعضى اوقات ديد كه مهم سامميرزا از پيش نمىرود ، و در فكر زهر دادن شد ، و افشاى اين نيز شد ، و او با جمعى امرا قسم ياد نمودند كه به روم گريزند ، و نواب اعلى از اين واقف شد ، در روزى كه بقراولى مىرفتند او را به خيمه درآورد و بكشت ، و لشكر او را به بهرام ميرزا داد . ديگر وقايع تكلو و أولاد او است : كه معظم است ، اگرچه محمد خان صوفى و پاك اعتقاد بود ، اما معاندان او را رمانيدند ، خان به يك بار درآمده و از روى دانش خود را اخلاص كرد ، ديگر نخواست آمد تا وفات كرد . و منصب به غذاق خان رسيد ، او را مرتبه و منزلت و لشگر و حشر زياده شد ، تا وقتى كه معصوم بيگ به خراسان رفت ، و نواب اعلى مقدمات كرده برادر او را آزرده گردانيده ، در فكر آن شدند كه نقب بجاى خواب او زده سر از آنجا بيرون كنند و او را بكشند ، او فهميده سوار شد و برادران جنگكنان گريختند ، و لشكر از دنبال رفته و دو برادر را آوردند و ديگرى گريخت . و امرا آمدند و جنگ درگرفت و لشگر و فرزنداش گريختند ، و هركس از لشگرى به طرفى بيرون برفتند ، و چون او خود بيمار بود و در خصيهء او بادى بود كه مطلقا سوار نمىتوانست شود ، بنابراين به قلعهء اختيار الدين درآمد ، و امراى ديگر به شهر درآمدند ، و مهمات خان بدين قاعده صورت يافت ، و اينچنين فتحى بىجنگ و جدال كه يك تن از جانب نواب اعلى به قتل نيامد ، و از جانب مخالفان بسيار نابود شدند ، و أموال و أسباب به دست درآمد ، و هرات از دست ايشان بدر رفت .