مهدى مهريزى و على صدرايى خويى

329

ميراث حديث شيعه

ديگرى آن كه ممدّ ومعين قوّه است ؛ چه در جملهء أموري كه در آن محتاج به قوّت وزورى باشند - مثل كمان كشيدن وكشتى گرفتن وسنگ‌هاى گران برداشتن وأمثال اينها - ما دام كه حبس نَفَس نكنند « 1 » صورت نبندد . وديگرى آن كه غرض ذاكر ، توجّه تام است « 2 » به جانب « 3 » مبدأ فيّاض وعالِم راز وآن « 4 » به دم گرفتن حاصل گردد . وديگرى آن كه به حبس نَفَس شش گرم شود « 5 » وبه مجاورت حرارت آن به دل رسد ومدد تحريك حرارت غريزي گردد ومنتج رفع تكاهل وتكاسل وتغافل شود وشوق طلب واهتزاز والتذاذ در صاحب پديد آيد . ديگرى آن كه از تصاعد بخار گرم به دماغ ، رطوبات فاضلهء دماغى ، نضجى نيكو يابد ومثمر ديدن صور ملايمه وانگيختن أفكار صالحه گردد . ديگرى آن كه أصحاب توهّم كه صور اشيا را جهت حصول نيكى به وجه نيك وجهت صدور بدى به وجه بد توهّم مىكنند ، تا حبس نفَس نكنند ، « 6 » تأثيرى كه مطلوب ايشان است ، ظاهر نشود « 7 » ودر ميان جماعت نقشبنديه ، اين سخن هست كه چون عداوتى از شخصي فهمند ، مىگويند كه حبس نفَس كنيم وأو را دفع سازيم . دوم چهار ضرب گفتن وآن چنان بود كه مربّع نشينند « 8 » وبعد از آن كه سر را تا محاذاة ناف فروبرده باشند ، از آن‌جا راست به بالا برند ، چندان كه مهرهء گردن با پشت راست شود واين يك ضرب بود . پس كرّت ديگر به طرف راست فرو آورند « 9 » تا محاذاة جگر بلكه قريب به محاذاة ناف واين ضرب دوم . « 10 » بود پس سر را باز برآورند چندان كه « 11 » باز گردن با پشت راست شود واين ضرب سيوم « 12 » است . پس سر

--> ( 1 ) . ف : نكند . ( 2 ) . ف : - است . ( 3 ) . ف : - جانب . ( 4 ) . ف : - وآن . ( 5 ) . ف : گردد . ( 6 ) . ف : نكند . ( 7 ) . م : نفود . ( 8 ) . ف : بنشينند . ( 9 ) . ف : فرود آوردند . ( 10 ) . ف : دويم . ( 11 ) . ف : با . ( 12 ) . ف : سيم .