مهدى مهريزى و على صدرايى خويى
330
ميراث حديث شيعه
را به طرف دل « 1 » فروآورند وحركت دورى « 2 » فرمايند ، چندان كه باز به محاذاة ناف رسد واين ضرب چهارم است وذكر را در اين چهار حركت تمام كنند ؛ هر ضربي را به كلمهاى « 3 » وباز به همان طريق از سر گيرند ودر اين چند حكمت است : يكى آن كه چون در مراتب سير وجود چنان مقرّر است كه تا از مبدأ به منتها نرسد ، باز رجوع به مبدأ نتواند . پس سر را كه محلّ قوهء نطقى وروح انساني است وخاتميّت « 4 » كون انسان به واسطهء ظهور اوست ، به حركت أولى از جانب ناف كه وسط « 5 » است مر أطراف را وبه مثابهء مركز است بدن را ومبدأ جذب غذاست ، تن را به طرف محيط وجود برند ، تا نسبت كه سبب حصول تسخير است بدين أشارت « 6 » پديد آيد . ديگر آن كه از مبدأ چون به جانب محيط مىروند ، كثرت پديد مىآيد ولا محالة نفى ورفع آن لازم است . پس « 7 » در اين آن ، به كلمهء لا كه نفى مطلق است ، قايل گردند . « 8 » ديگر آن كه چون مبدأ « 9 » ظهور روح انساني از جگر است ، پس در حركت ثانيه ، سر را به جانب جگر ، مايل سازند « 10 » چنانچه در حركت رابعه به جانب دل ، تا قوهء نطقى از مبدأين « 11 » به تحريك قوهء ايشان بدين توجّه وحركت ، مدد تام يابد وبدين أشارت ، رجوع إلى المبدأ كه سرّ عبادت است ، صورت نبندد ودر اين وقت به كلمهء « اله » قايل شدن ، أشارت « 12 » بدين معنى بود وحال در حركت ثالثه مثل حركت أولى بود « 13 » وقايل شدن در اين آن « 14 » به كلمهء « الّا » كه أو را دخلى در رفع « 15 » حكم سابق هست ، نيز بدان مناسبت است . و « 16 » ديگر آن كه چون مطرح نظر ذاكر ، اثبات وحدت ذات بىهمتاست بر صفايح
--> ( 1 ) . ف : چپ . ( 2 ) . ف : - دورى . ( 3 ) . ف : - كلمهاى . ( 4 ) . ف : خاتمه . ( 5 ) . ف : واسطه . ( 6 ) . ف : اشاره . ( 7 ) . ف : + / بنا بر اين . ( 8 ) . ف : + / و . ( 9 ) . م : + / از . ( 10 ) . ف : سازد . ( 11 ) . ف : مبدأ اين . ( 12 ) . ف : اشاره . ( 13 ) . ف : باشد . ( 14 ) . ف : - در اين آن . ( 15 ) . ف : دفع . ( 16 ) . ف : - و .