مهدى مهريزى و على صدرايى خويى
235
ميراث حديث شيعه
تخويف منجوسان « 1 » مساوى تحيّر فرمود كه « إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِينَ » « 2 » يعنى به درستى كه آن كساني را كه از غايت نجاست نخوت وتكبّر وكثرت خباثت « 3 » خيلا وتجبّر ، أطاعت وفرمانبردارى حضرت ما نمىكنند « 4 » وشرايط بندگى به جاى نمىآورند واز امتثال امر ما عار مىدارند ورسولان ما را خوار مىپندارند ، زود باشد كه به خوارى تمام در قعر جهنّم اندازيم ورقاب آن مخذولان را به سلاسل آلام نيرانى ، مقيّد سازيم . نظم كبر چون در نفس كس راسخ شود * دفتر إبليس را ناسخ شود « 5 » در خبر است كه نوح پيغمبر عليه السلام را نام بشكر بود . از بسيارى گريه كه كرده بود بر گناه خويش ، أو را حضرت حق نوح خواند « 6 » وگناه أو آن بود كه روزى بر رهگذرى مىگذشت ، سگى ديد بر سر راه . به خاطرش گذشت كه عجب قبيح است . حضرت اللَّه تعالى « 7 » وحى فرستاد بدو كه : « اى نوح ! نيكو بنگر كه آيا تو بهترى از وى ؟ ! » « 8 » از اين خجالت ، بسيار نوحه مىكرد . ونظير آن « 9 » منقول است كه حضرت عزّت به حضرت موسى عليه السلام فرمود كه : « در مخلوقات ما نظر كن وببين تا كدام از تو فرودتراند وبه « 10 » حضرت ما بياور » . موسى عليه السلام در خلايق نظر مىفرمود وهر يك را بر خود ترجيح مىنهاد . تا آن كه به سگى كركن رسيد وريسمانى در گردن أو كرد ومىكشيد ومىبرد تا به محل خطاب ، عرض كند . ناگاه در ميان راه چيزى به خاطرش رسيد از فضايل كلب وأو را نيز گذاشت وآمد . چون به نزديك رسيد خطاب در رسيد كه : به عزّت پروردگارى ما كه اگر كلب را
--> ( 1 ) . ف : منحوسان . ( 2 ) . سورهء غافر ، آيهء 60 . ( 3 ) . م : خبايث . ( 4 ) . ف : نمىكند . ( 5 ) . ف : بود . ( 6 ) . ف : + / كه از نوحه مشتق است . ( 7 ) . ف : - تعالى . ( 8 ) . ف : أو . ( 9 ) . ف : اين . ( 10 ) . ف : از تو فروتر به .