مهدى مهريزى و على صدرايى خويى

236

ميراث حديث شيعه

مىآوردى وخود را بر أو تفضيل مىكردى ، نام تو را « 1 » از ديوان أنبيا عليهم السلام محو مىگردانيديم . « 2 » پس گاهى كه حال پيغمبران با كمال عظمت ووفور تقرّب چنين باشد كه بدان قدر شايبهء تكبّر مستوجب اين چنين خطاب وعتاب « 3 » گشتند ، حال ديگرى چگونه خواهد بود ؟ ودر اخبار نبوي عليه السلام آمده است « 4 » كه : « موكّل هر بنده دو ملك امين‌اند ، كه جناح همّت ايشان أو را گرفته‌اند ، كه چون نفْس خود را به تكبّر بركشد ، عنان أو را بازكشند وگويند : خداوندا ! أو را پست گردان . « 5 » وچون فروتنى كند گويند : خداوندا ! مرتبهء أو را بلند گردان » . نظم از تواضع ، مرد گردد سر بلند * وز تكبّر گردد أو را رو نجند « 6 » امّا تذلّل وتخاسس « 7 » كه آن مهانت وخوار ساختن خويش است ، چنان است كه مثلًا عالِمى متّقى ، كنّاسى يا دبّاغى را بر مسند خويش نشاند وكفش أو را راست نهد ونزد أو بر پاى باستد « 8 » واين از اعتدال به غايت دور است ؛ چه أمثال اين تواضع با اخوان واقران ، محمود ومعروف است ؛ امّا با اخسّاء وأراذل ، خساست است ومشوب به ريا وآنچه در كلام نبوي آمده است كه « ليس للمؤمن أن يُذلّ نفسه » « 9 » مشير بدين معنى است كه با خلق به حسب مراتب وأقدار ايشان معامله بايد نمود واگرچه تحقيق آن معنى بر هر كسى دشوار است ، فامّا به مقتضاى « نحن نحكم بالظّاهر » سلوك به نوعي بايد نمود كه مطابق طريقهء متقدّمان بود ودر سدّ أبواب فسادات ، اين امر كلّى است .

--> ( 1 ) . ف : - را . ( 2 ) . ف : مىگردانيدم . ( 3 ) . ف : - وعتاب . ( 4 ) . ف : - است . ( 5 ) . ف : + / و . ( 6 ) . ف : وز تكبّر گردد أو زار ونژند . ( 7 ) . ف : تخاسن . ( 8 ) . ف : بايستد . ( 9 ) . كنز العمال ، ج 3 ، ص 802 ، نيز ، نگر : الكافي ، ج 5 ، ص 64 .