محمد أمين الإمامي الخوئي

1114

مرآة الشرق ( موسوعة أعلام الشيعة الإمامية في القرني الثالث عشر والرابع عشر )

وله أشعار كثيره على ما بلغنا غير ما اشتمل عليه ديوانه أيضاً وهو من فحول الشعراء في قرنه في كثرة الشعر ولطافته وسلامته والاشتمال للمعاني البديعة والمطالب الحكمية والتغزل والتشبيب والمطايبات . ومن كلامه في التغزل : بسكه دل از شوق تو اى لعبت مست * شيشه توبه ز طاق دلم افتاد وشكست ز كمان خانهء ابروى تو تيرى برخاست * كرد از سينه گذر بر دل مجروح نشست بوى جان پرور زلفين تو هرجا كه رسيد * قيمت مشك‌تر ورونق عنبر بشكست خوردن باده حلال است كسى را كه بر أو * لب جانان به لب وجام لبالب بر دست مست بوديم شب دوش من ويار ولى * أو ز مى مست من از نرگس مستش سرمست من نه خود توبه شكستم كه گنه كار شوم * توبه خود را شكند چون تو شوى باده پرست من به شمسير وبه زنجير تن وسر دارم * تا سر زلف تو با گوشهء ابرو پيوست بي تو دست از همه آلايش هستى شستم * نيستى بي تو مرا بهتر از آن هر چه كه هست آفرين بر لب لعلت كه دميد افسونى * به يكى دم ز تكلم لب « لعلى » را بست وله تعريضاً لبعض شركائه في الخدمة من رجال بلاط ولاية العهد مظفر الدين ميرزا وكان رجلًا . . . نيست در روى تو قطعاً آبرو * گويمت محكم دليلي روبرو روى تو از آبله غربال وار * آب در غربال كي گيرد قرار