السيد علي الشهرستاني ( مترجم : هادى حسينى )

65

منع تدوين الحديث ( منع تدوين حديث ) ( فارسى )

قرآن همانندى دارد و از اين روست كه براى همه مردم توان جداسازى ميانِ آن و قرآن به آسانى فراهم نمىباشد و به همين خاطر بيم آن مىرفت كه ميانِ آن و قرآن خلط پديد آيد . واقع اين است كه اين مقايسه ، آكنده از مجازگويى است ؛ زيرا سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله قول فعل و تقريرِ آن حضرت است . اگر اين سخن را بر صاحبانِ اين ديدگاه جارى سازيم ، انطباقِ آن جز بر سنّت قولى يا بعضى از سنّتِ قولى درست نمىباشد ؛ زيرا ميان سخنانى كه از آن حضرت صدور يافت ، سخنانى كه به طور معمول ميان آدميان جريان دارد بيان مىشد و افزون بر اين ، بسيارى از رواياتى كه از آن حضرت بيان شده است نقل به معناست ، نه نقل خود آن الفاظ . ثالثاً : اگر نظريه پيش گفته را بپذيريم لازمه‌اش وجوب ترك حديث به جهت صيانتِ از قرآن نمىباشد ؛ زيرا حديث ، مُفَسِّر قرآن است و نگارش و تدوين و درس‌آموزى و زياد خواندن آن ( ميان يكديگر ) مسلمان را در فهمِ قرآن خدمت مىكند و تعارضى ميانِ آن و قرآن نيست . بلى ، در نقل از پيامبر صلى الله عليه و آله درنگ ( و انديشيدن در درستى آن ) واجب است و بايد بر آن تأكيد ورزيد و خود آن حضرت نيز اين سخن را هشدار داد كه : مَن كَذَبَ عَلَيّ متعمِّداً فليتبوّأ مَقْعَده من النار « 1 » ؛ هركه بر من - به عمد - دروغ بندد جايگاهش در دوزخ است . هركه در اين جمله نيك بينديشد درمىيابد كه امكان همطرازى با سنّت پيامبر و بستن دروغ بر آن حضرت وجود داشت ، به عكس قرآن كه احَدى نمىتواند مانندِ آن را بياورد . اكنون مىپرسيم : ناآگاهى به اين حقايق روشن چگونه به عمر نسبت داده مىشود تا آنجا كه عدم فرق ميان بلاغتِ قرآن - كه معجزه است - و ميان بلاغتِ سنّت نبوى ( كه لازمه اين سخن است ) ادعا شده است .

--> ( 1 ) . مسند احمد 1 : 78 ؛ صحيح بخارى 1 : 36 ؛ صحيح مسلم 8 : 1 .