السيد علي الشهرستاني ( مترجم : هادى حسينى )

49

منع تدوين الحديث ( منع تدوين حديث ) ( فارسى )

اين كار امر آسانى بود ؛ زيرا صحابه هنوز به نقاط مختلف براى جنگ و فتح مرزها نرفته بودند ( چنان كه در زمان عمر اين پراكندگى رخ داد ) و زمان درازى از وفات پيامبر صلى الله عليه و آله نگذشته بود . و اين ، معنايش اندك بودن فراموشى و ندرت خطا و وجود يك فرصت طلايى براى يكدست سازى نقل‌ها - به آسان‌ترين راه - بود ؛ به ويژه آنكه امكان شناسايى حال راوى از نزديك ( بى تعدّد واسطه در نقل ) وجود داشت ، چراكه بيشتر صحابه در مدينه در قيدِ حيات بودند . سوم : منع از نقل حديث - با گذشت زمان - احكام ناشناخته را نزد مسلمانان دو چندان مىساخت چرا كه آنان مجبور بودند مجهولات را از مسلّمات و رواياتِ عام ، دريافت كنند و با منع از نقل حديث ، وجوه استنباط و نگرش‌ها مختلف مىشد ، در حالى كه اگر تحديث استوار مىبود وتدوين جريان مىيافت ، همه اين اختلافات منتفى مىگرديد . با نگرش به توجّه خليفه به اين نكته كه « الناسُ بعدَكم أشدُّ اختلافاً » ( مردمانِ بعد از شما اختلافشان شديدتر است ) بر او لازم بود كه مردم را در آنچه به احكام شرعى مربوط مىشود ، سرگردان در جهالت رها نسازد يا نگذارد آنان در اختلافى فاجعه‌آميز و تلخ‌تر - به دليلِ حالتِ چند صدايى وتعدُّدِ نظرات شخصى استنباط گران - نگون‌سار شوند . اين منع ، باعث شد كه از ابوبكر جز 142 روايت نقل نگردد ( چنان كه ابن حزم گفته است ) « 1 » . اگر روايات گردآورى شده با آنچه از بين رفته قياس شود ، روشن مىگردد كه آنچه از ميان رفته و نابود شده است بسى بيشتر مىباشد . چهارم : با علم قطعى به اينكه احاديث ، مسائل اصلى مورد نياز مسلمانان را در حياتِ دينى و دنيوىشان در بر دارند ، منعِ از حديث گويى امكان‌ناپذير است ؛ زيرا ضايع سازى احكام و نابود سازى آنها ، حرام و ممنوع مىباشد چراكه به تباه سازى اركانِ دين و احكامِ آن مىانجامد .

--> ( 1 ) . نگاه كنيد به كتاب « أسماء الصحابة » .