السيد علي الشهرستاني ( مترجم : هادى حسينى )

150

منع تدوين الحديث ( منع تدوين حديث ) ( فارسى )

آرى ، امثال اينان بودند كه عبدالله بن عمرو بن عاص را از تدوين حديث رسول خدا صلى الله عليه و آله بازداشتند ، وافكار و آرائى را منتشر ساختند كه بعدها جزو سنّتِ پيامبر شمرده شد « 1 » . موضع گيرى ابوبكر و عمر در برابر اين دو شيوه در راستاى بحثِ منع تدوين ، شناخت ديدگاه ابوبكر و عمر مهم است ( اينكه آيا شيخين از هواداران روش تعبد محض بودند يا از اصحاب رأى و اجتهاد ) تا بتوانيم ايده خود را در پرتو آن ترسيم كنيم . هرچند ما پرداختن به چنين بحث‌هايى را دوست نمىداريم چراكه بيم برانگيخته شدن فرقه گرايى وجود دارد ، ليكن اين بررسى و پژوهش ما را بر اين موضوع وامىدارد ؛ زيرا ترك آن به منزله كتمان بعضى از حقايق و پرده‌افكنى بر آنهاست و دست نيافتن بر سببِ حقيقىاى كه در وراى منع تحديث و تدوين نهفته مىباشد ، بلكه حجم انبوهى از نگرش‌ها و عقايد پديد مىآيد و آزادانديشى در ابراز نظريه‌ها و اسباب از بين مىرود . بنابراين ، گرچه اين بحث با موقعيت ابوبكر و عمر و بعضى از صحابه ارتباط مىيابد ، ليكن چاره‌اى جز مطرح كردن آن نيست بعضى از متون در اين زمينه چنين‌اند : داستان مرد عابد اين قصه را ابو سعيد خُدرى و انس بن مالك و جابر بن عبدالله انصارى و ديگر بزرگان صحابه روايت كرده‌اند . انس گويد : پيش پيامبر صلى الله عليه و آله از مردى سخن به ميان آمد كه در عبادت بسيار كوشا و موفق است .

--> ( 1 ) . از جمله اينكه گفتند : بر رسول خدا امر وحى پوشيده ماند تا اينكه وَرَقَة بن نَوْفَل او را باخبر ساخت . اين سخن بر خلاف ويژگىهاى پيامبر صلى الله عليه و آله است و اينكه خاتم نبوّت بر شانه آن حضرت حك شده بود و نيازى به شهادت ابن نوفل و ديگران نداشت ( نگاه كنيد به : صحيح بخارى 4 : 1 ، حديث 3 ؛ و جلد 3 : 1241 ، حديث 3212 ؛ و جلد 4 : 1894 ، حديث 4670 ؛ و جلد 6 : 2651 ، حديث 6581 ) .