السيد علي الشهرستاني ( مترجم : هادى حسينى )
151
منع تدوين الحديث ( منع تدوين حديث ) ( فارسى )
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : اين شخص را نمىشناسم ! گفتند : وصفِ او چنين و چنان است ! فرمود : نمىشناسم ! در اين هنگام مردى آشكار شد ، گفته شد : اى رسول خدا ، اين همان شخص است ! فرمود : او را نمىشناختم ! اين نخستين پيرو شيطان است كه در امّتم مىبينم ، به يقين ، بخشى از شيطان در او هست ! وقتى آن مرد نزديك شد سلام كرد و جواب سلامش داده شد ، سپس پيامبر فرمود : تو را به خدا قسم [ راست بگوى ] آيا هنگامى كه بر ما درآمدى در جانت خطور نكرد كه در ميان اين قوم احَدى برتر از تو نيست ؟ گفت : چرا ! سپس به مسجد رفت و مشغول نماز شد . پيامبر صلى الله عليه و آله به ابوبكر گفت : برو و او را بكش ! ابوبكر رفت ، ديد نماز مىگزارد ، با خودش گفت : نماز حرمت وحقى دارد ! بهتر است بروم با پيامبر مشورت كنم ، و آمد . پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيد : او را كشتى ؟ گفت : نه ، ديدم نماز مىگزارد و نماز را حرمت و حقّى است ! البته اگر مىخواستم مىتوانستم او را به قتل رسانم ! فرمود : تو اهلش نيستى ! عُمَر ، تو برو و او را بكش ! عُمَر به مسجد داخل شد ، ديد در حال سجده است ، مدتى طولانى در انتظار ماند ، با خود گفت : سجده را حقى است ، اگر با رسول خدا مشورت كنم بهتر است ، و آمد . پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيد : او را كشتى ؟ گفت : نه ، ديدم در سجده است و سجده را حقى است ، اگر مىخواستم مىتوانستم او را بكشم . فرمود : تو اهلش نيستى ، برخيز اى على ، تو اگر او را بيابى اهل اين كارى ! على عليه السلام وقتى به مسجد درآمد او بيرون رفته بود ، پيش پيامبر صلى الله عليه و آله بازگشت . پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيد : آيا او را به قتل رساندى ؟ پاسخ داد : نه . فرمود : اگر او امروز كشته مىشد ، تا خروج دجّال ، دو نفر از امّتم با هم اختلاف نمىكردند ! !