محمد باقر اديبى لاريجانى
95
مرزدار مكتب اهل بيت ( ع ) ( سيرى در احوال وافكار وآثار مرحوم علامه عسگرى " ره " ) ( فارسى )
ايشان مىگفتند : از اين جمع كه مشخص كرده بودم ، در طول زمان دو تن بيرون رفتند اوّلًا ابو هريره بود ، در سال 1362 ( ه . ق ) كه علّامه سيد عبد الحسين شرف الدين عالم و محقّق طراز اوّل لبنان ، كتابى در مورد ابو هريره و نقد احاديث او نوشت . آن كتاب از نظر زيبائى يك قطعه ادبى بود ، و از نظر قوت در آن روزگار مانند نداشت ، كتاب را ديدم ، و نام شرف الدين را بر روى آن بوسيدم ، و گفتم « كفى اللّه المؤمنين القتال بشرف الدين » و ثانيا عبد اللّه بن عبّاس بود ، او نيز دو مشكل داشت : اول اينكه غلام آزاد شدهاش « عِكرِمه » براى او بلائى شد ، و در زمان حيات او و بعد از مرگش احاديث زياد به نام او جعل كرده و نشر نموده بود . علاوه بر اين بعدها كه فرزندانش به مقام خلافت رسيدند كسانى تقريبا به مراجع قدرت ، حديث به نام ابن عبّاس جعل كردهاند كه « ما حامل علوم اجداد شما هستيم » اينها نمىگذاشت حديث واقعى و گفته خود ابن عبّاس از ديگر احاديث به راحتى شناخته شود ، و از اينها مهمتر اينكه خطر جعليّات به نام او براى اسلام صحيح اندك بود . « 1 » بنا بر اين ، از اين دو دسته دست كشيدم ، و تنها به دو راوى بسيار پر حديث باقيمانده و در عين حال بسيار پر تأثير يعنى عايشه و انس بن مالك پرداختيم ؛ اما ادامه مطالعه مرا با مجموعه بزرگى از احاديث تاريخى روبرو ساخت كه دروغين بودن آنها از بديهيات بود اما ريشه آن روشن نبود . در شهر سامرا زندگى مىكردم شبها در طبقه دوم منزل در محيطى خلوت مشغول مطالعه بودم ادامه كار نشان داد كه اسمى در شمار راويان اين مجموعه تكرار مىشود : « سيف بن عمر تميمى » ممكن بود كه همه مشكل به او باز گردد . شرح احوال او را در كتب رجال به مطالعه گرفتم . همه تكذيبش مىكردند ، دروغ گويش مىدانستند ، وضّاع و جعّالش مىشناختند ، در شمار اهل زندقه مىشمردند ؛ ناگاه فرياد زدم پيدا كردم ! همه مشكل اين مجموعه بزرگ روايات
--> ( 1 ) . زيرا عمده آنها ترجمه لغات قرآنى است .