السيد مرتضى العسكري ( كوشش دشتى )
56
سقيفه ( بررسى نحوه شكل گيرى حكومت پس از رحلت پيامبر ) ( فارسى )
سعد ، كه يكى از بزرگان خزرج بود ، در امر رياست با سعد حسدورزى مىكرد و موافق او نبود « 1 » . ز - سقيفه به روايت خليفهء دوم : در صحيح بخارى ، داستان سقيفه را از عمر چنين روايت كرده است : وقتى كه پيامبر ( ص ) از دنيا رفت ، خبر به ما رسيد ، كه انصار در سقيفهء بنى ساعده اجتماع كردهاند . من هم به ابو بكر پيشنهاد كردم كه بيا تا ما هم به برادران انصار خود بهپيونديم . و ما خود را به سقيفه رسانديم . على ( ع ) و زبير و همراهان ايشان با ما نبودند ؛ هنگامى كه به سقيفه رسيديم متوجه شديم كه طايفهء انصار مردى را كه در گليمى پيچيده بودند و مىگفتند سعد بن عباده است و تب دارد ، با خود به آنجا آورده بودند . ما در كنار ايشان نشستيم و سخنران آنها برخاست و پس از حمد و سپاس خدا ، گفت : « نحن انصار اللّه » ما ياران خداييم و نيروى رزمنده و به هم فشردهء اسلام ؛ شما گروه مهاجران ، مردمى به شمارهاى اندك هستيد و . . . من ( عمر ) خواستم در پاسخ او چيزى بگويم كه ابو بكر آستينم را كشيد و گفت : خونسرد باش . پس خودش از جاى برخاست و به سخن پرداخت . به خدا قسم كه او در سخن خويش هيچ نكتهاى را كه من مىخواستم بر زبان بياورم فروگذار نكرد ؛ يا همان را گفت ، يا بهتر از آن را به زبان آورد . او گفت : اى گروه انصار ، آنچه را از خوبى و امتيازات خود برشمرديد ، بىگمان ، اهل و برازندهء آن هستيد . خلافت و فرمانروايى ، تنها درخور قبيلهء قريش است ، زيرا كه آنها از لحاظ شرافت و حسب و نسب مشهورند و در
--> ( 1 ) . شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد 2 / 2 ، به نقل از سقيفهء جوهرى .