السيد مرتضى العسكري ( كوشش دشتى )

49

سقيفه ( بررسى نحوه شكل گيرى حكومت پس از رحلت پيامبر ) ( فارسى )

امّا چرا قرآنى را كه امير المؤمنين ( ع ) جمع كرده بود و علاوه بر متن آيات ، تفسير همهء آنها را هم - به همان گونه كه بر پيامبر ( ص ) وحى شده بود دربر داشت - قبول نكردند ؟ دليل اين مطلب آن است كه در وحى بيانى ، كه بر پيامبر ( ص ) نازل شده و با كلمات آن حضرت ( ص ) به عنوان حديث ايشان در بيان قرآن ، تلقّى مىشد ، مطالبى وجود داشت كه مخالف سياست دستگاه خلافت بود و مانع حكومت ايشان مىشد . مثلا ، چنان‌كه گذشت ، ذيل آيهء وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ [ اسراء / 60 ] بر آن حضرت ( ص ) وحى شده بود كه ايشان بنى اميّه مىباشند ؛ و اين تفسير در بعضى مصاحف ضبط شده بود . با وجود چنين روايتى ، ديگر عثمان ، معاويه ،

--> - آغاز شد و در زمان عمر به پايان رسيد . عمر ، آن قرآن را نزد حفصه گذاشت . در زمان عثمان ، چون صحابه با او مخالف شدند و آياتى را كه ذمّ بنى اميه در آن بود و در مصاحف با تفسير آنها ضبط شده بود بر وى مىخواندند و به آنها استشهاد مىكردند ، عثمان ، آن قرآن بدون تفسير را از حفصه گرفت و دستور داد هفت نسخه از روى آن نوشته شود . شش نسخه از آن را به مكّه ، يمن ، دمشق ، حمص ، كوفه و بصره فرستاد و يك نسخه را هم در مدينه نگاه داشت . آنگاه دستور داد تا مصاحف صحابه را ، كه در آنها متن قرآن به همراه تفسير آيات شنيده شده از پيامبر ( ص ) بود ، بسوزانند . از اين رو ، او را حرّاق المصاحف ناميدند . در اين ميان ، تنها عبد اللّه بن مسعود حاضر به دادن مصحف خود نشد ، لذا راويان به امر بنى اميّه ، روايات دروغى دربارهء او جعل و نقل كردند . اين قرآنى است كه امروز در ميان مسلمانان است ، همان است كه در زمان عثمان استنساخ شده است و متن همان قرآنى است كه بر پيامبر خاتم ( ص ) نازل شده و هيچ كم و زياد و جا به جايى ( در كلمات ) ندارد . فقط ، كارى كه كردند ، وحى بيانى را از آن جدا كردند . ( براى آشنايى با بحث تفصيلى در اين زمينه و مدارك آن ، رجوع شود به : القرآن الكريم و روايات المدرستين ، تأليف نگارنده 1 / 264 - 277 و 2 / 71 - 86 ) .