السيد مرتضى العسكري ( مترجم : محمد جوادى كرمى )

42

تهمتها و دروغ پردازىها در كتاب « لله ثم للتاريخ » ( فارسى )

ابن ابىالحديد نام برخى از صحابه و تابعين را ، كه معاويه براى حديث‌سازى استخدام كرده بود ، يادآور شده‌است « 1 » ؛ و ما نيز ، نام برخى از آنها را در كتاب « نقش عايشه » آورده‌ايم « 2 » . متأسّفانه ، همهء اين احاديث ساختگى را جزئى از « سنّت پيامبر » به شمار آوردند ، و واى بر كسى كه آنها را انكار كرده و باور نمىداشت و آنها را تصديق نمىنمود . ! ! « 3 » در زمان عمربن‌عبدالعزيز : عمر بن عبدالعزيز كه به حكومت رسيد ، ممنوعيت نوشتن « سنّت رسول‌خدا ( ص ) » را بر طرف كرد و به مردم مدينه نوشت : « حديث رسول‌خدا ( ص ) را مورد توجه قراردهيد و آن را بنويسيد كه من از نابودى علم و رفتن صاحبان آن بيمناكم ! » و « ابن شهاب‌زُهْرى » اولين كسى بود كه در سال يكصدم هجرى به دستور عمربن‌عبدالعزيز به تدوين حديث پرداخت « 4 » ؛ ولى اين كار با فوت عمر در سال 101 كه با سمّ مسموم شده بود ، نيمه تمام ماند و آنچه تدوين شده بود نيز ، مفقود گرديد :

--> ( 1 ) . همان ، ج 1 ص 358 . ( 2 ) . نقش عايشه در تاريخ اسلام ، باب : « همراه با معاويه » . ( 3 ) . خطيب بغدادى در تاريخ بغداد ( ج 14 ص 7 ) روايت كند و گويد : « نزد هارون‌الرشيد با حضور يكى از بزرگان قريش ، سخن از اين حديث ابوهريره به ميان آمد كه گويد : « موسى آدم را ملاقات كرد و گفت : « تو همان آدم هستى كه ما را از بهشت بيرون كردى ؟ » آن مرد قريشى گفت : « موسى در كجا آدم را ملاقات كرد ؟ » راوى گويد : رشيد خشمگين شد و گفت : « شمشير و زيرانداز مرگ را بياوريد كه به خدا سوگند ، اين زنديق است و بر حديث رسول‌خدا ( ص ) عيب مىگيرد ! » و راوى اين قصه - ابومعاويه - پيوسته هارون را به آرامش خواند و گفت : « يا اميرالمؤمنين ! چيزى از دهانش پريد و نفهميد ! » تا آنكه او را آرام كرد ! ( 4 ) . فتح‌البارى ، ج 1 ص 218 ، باب كتابة العلم