السيد مرتضى العسكري ( مترجم : اديبى لاريجانى )
42
صلاة أبي بكر ( آخرين نماز پيامبر ) ( فارسى )
وَاللَّهِ لَوَدّ معاوية أنَّهُ ما بقى من بنى هاشمٍ نافخ ضرمةٍ إلّا طعن فى بطنه إطفاء لنور الله و يأبى الله إلّا أن يتمّ نوره و لو كره الكافرون . به خدا سوگند ، معاويه مىخواهد كه از بنى هاشم ، حتّى يك تن نيز نمانَد ، مگر اين كه با نيزه ، به شكم او بزند و نابودش كند . اين نيست ، جز براى اين كه نور خدا را خاموش سازد ؛ امّا خدا ، ابا دارد ، مگر اين كه نور خود را تمام كند ، گر چه كافران ، آن را ناخوش دارند . آن گاه فرمود : « اى عبّاس ! سلاح خود را به من بده ، و سلاح مرا بگير » . عبّاس ، چنين كرد . امام ( ع ) سپس بر اسب عبّاس ، سوار شد و به سوى آن دو عرب لَخمى ، حركت كرد . آن دو ، هيچ شكّى نكردند ، كه او ، عبّاس است ؛ زيرا او از نظر قد و قامت و هيكل ، و نيز از نظر سوارى ، بسيار به امير مؤمنان ( ع ) شباهت داشت . دو مبارز شامى گفتند : آيا فرماندهات ، به تو اجازه داد ؟ آن حضرت ، پاسخى نداد ؛ امّا اين آيهء شريف را تلاوت فرمود : أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ . « 1 » به كسانى كه جنگ ، بر آنان تحميل گرديده ، اجازهء جهاد داده شده است ؛ چرا كه مورد ستم قرار گرفتهاند ، و خدا بر يارى آنها تواناست . آن گاه ، يكى از آن دو ، به ميدان آمد . امام ، با ضربتى ، كارش را ساخت . سپس دومى به مقابله آمد . او را هم به اوّلى ، ملحق ساخت . پس از آن ، امام به لشكرگاه خويش باز گشت ، در حالى كه اين آيهء شريف را تلاوت مىفرمود :
--> ( 1 ) . سورهء حج ، آيهء 39 .